کوروش در اواخر دهه ۵۳۰ ق

حکومت طاهریان توسط یعقوب لیث صفاری در زمان محمد بن طاهر به کار خود پایان داد. اما با گذشت زمان سپاه نخبهای از رزمجویان سوار از میان نجیبزادگان ایران باستان تشکیل داد. تاریخ ایران باستان را از آغاز تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله اعراب به ایران می دانند. در دوره هخامنشیان، کلیه ملت های تحت حکومت “پارسیان”، آزاد بودند تا به هر دینی اعتقاد داشته باشند و پادشاهان هیچ دینی را دین رسمی اعلام نمی کردند. پادشاهان هندوستان به دنبال زبان فارسی بودند. زبان فارسی قرنها زبان ادبی دربار سلاطین آلعثمان بود.

مقبره سلطانیه هم برای سلطان ابوسعید نبود، بلکه برای حضرت علی(ع) بود و میخواستند پیکر حضرت را به اینجا بیاورند. انقلاب اسلامی از ابتدا در برابر جریاناتی که ندانسته یا عامدانه به دنبال تخریب نمادهای زبان فارسی بودند، ایستاد؛ چه آن زمانی که عدهای ناآگاه قصد تخریب مقبره فردوسی را داشتند و حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای مانع اقدام آنها شد، و چه در دورههای اخیر که برخی نظریهپردازان غربگرا رسمالخط فارسی را مانع توسعه و پیشرفت کشور عنوان کردند؛ همان خطی که عدهای در دوره پهلوی آن را دنبال میکردند.

شنیدهام اخیرا برخی شبکههای آمریکایی و انگلیسی علیه زبان فارسی صحبتهایی کردهاند؛ اینها همه از بیسوادی است. فرزندانی که در نسلهای بعد پدید آمدند، تدریجاً خشونت بدوی و تعصب عربی پدران را از دست دادند و به سرزمینی جدید و خویشان تازه نیز علاقه پیدا کردند. ایرانیان معتقد بودند فره ایزدی در این خاندان هست، اینها آتشکده داشتند و خودشان هم موبد بودند، بعد از فروپاشی ساسانیها، مردم به دعوت پیامبر گرویدند. آبراهامیان در کتاب تاریخ ایران مدرن، به بررسی وقایع و رویدادهای تاریخی دورهی قاجار تا سالهای بعد از انقلاب ۵۷ پرداخته است. سالهای بین 1320 تا 1332 در فصل چهارم «فطرت ناسیونالیستی» بررسی شده است.

به وقایع سالهای 1299 تا 1320 هجری شمسی در این فصل اشاره میشود. در جای جای نوشته های پهلوی نیز به برتری سنت گفتاری بر سنت نوشتاری اشاره شده است. او میگوید من هر جای آسیای مرکزی رفتم، دیدم که به سعدی و حافظ عشق میورزند، در حالی که بت آنها از نظر مذهبی ناصرخسرو است. چون مردم ایران همیشه مردمی علیه ستمگر و علیه ظلم بودند، وقتی دیدند بنیامیه به نام پیامبر ظلم میکند، ایرانیان به سمت خاندان پیامبر که آنها هم تحت ظلم بنیامیه بودند، گرایش پیدا کردند و معتقد شدند فره ایزدی به این خاندان منتقل شده است.

در قرون چهارم و پنجم حداقل قسمتی از ایران شیعه بودند، یعنی دولت آلبویه و آلزیاد شیعه بودند. زنی در ایران در قرن چهارم هجری میزیسته که اکنون قبرش در جنوب تهران، میدان خراسان، خیابان خاوران است، به نام ملک خاتون که مازندرانی است و اولاد پیغمبر هم نیست و به اشتباه به او سید ملک خاتون میگویند. تنها کلمه های دیوان، دفتر، دبیر، (کاتب)، دبستان (مکتب)، و ادیب (با فرهنگ) نبود که از نظام حکومت ایران ساسانی به نظام حکومت اسلامی ایران انتقال یافت، بلکه همانا خط و زبان نگارش دیوان عهد ساسانی هم، برای ایران روزگار خلفای راشدین و امویان بر جا ماند و تصدی کار دیوانها و دفترها بر عهده افرادی که از ایرانیان نامسلمان کمافی السابق قرار داشت تا آن که در اواخر سده اول هجری مردی از تازه مسلمانان سیستان (صالح بن عبدالرحمان) در دوره حکومت حجاج بن یوسف بر ایران که کوفه مرکز آن بود با همکاران دیگر در افتاد و لجوجانه خط دیوانهای مربوط به عراق و پارس را از پارسی پهلوی به عربی برگردانید؛ اما دفاتر مالیاتی خراسان و ماوراءالنهر که مرکز آنها در مرو بود، بر همان منوال سلف به خط و زبان پهلوی باقی ماند.

گفتند برای اینکه او سختگیر است ولی حافظ و سعدی مثل خود ما هستند و ما با آنها درد دل میکنیم. سلسله ساسانی برای ایرانیان یک جنبه روحانی داشت. سوّم، رساله “شهرستانهای ایران” با جغرافیای موسی خورنی- مورخ ارمنی- شباهت بسیاری دارد و احتمالا هر دو از یک منبع واحد استفاده کرده اند. اینکه دو سیستم را باید چه مقدار با هم تفاوت داشته باشند تا زبانهای متفاوتی محسوب شوند، نمیتوان بهطور دقیق بیان کرد؛ اما بهطور کلی اگر زبان دو نفر برای یکدیگر قابل فهم نباشد، دو زبان متفاوت محسوب میشوند. با توجه به تحرکات اخیر برخی شبکههای ضدانقلاب خارجی علیه زبان فارسی، گفتوگویی داشتیم با استاد خسرو معتضد، پژوهشگر و استاد تاریخ، تا نگاهی داشته باشیم به زوایای تاریخی هویت ایرانی و نقش زبان فارسی در این هویت جمعی.

سرانجام گروههایی از این دولتهای کوچک در ملل واحدی ادغام شدند، برخی حالتی تهاجمی یافتند و با گرد آوردن ارتشهای بزرگ سرزمینهای همسایه خود را فتح کردند و نخستین امپراتوریها را به وجود آوردند. در تاریخ ایران مدرن عملکرد دولتهای سازندگی و اصلاحات و تغییرات ایران در آن دوران نیز مورد بررسی قرار گرفته است. پس از استقرار دین اسلام در سرزمین ایران که در نتیجه پیروزی اعراب مسلمان بر ساسانیان و فتح ایران توسط آنها روی داد، تحولات بسیاری در عرصههای اجتماعی، مذهبی و سیاسی در تاریخ ایران به وجود آمد.

هنگامی که سخن از تاریخ ایران میرود، باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیستهاند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی میخواندهاند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بودهاست زیستهاند. یک بار از طریق سفارت به من خبر دادند کتابهای من را به زبان فارسی در ازبکستان میخوانند، دلیلش هم این بود که من ثابت کردم ملانصرالدین که آدم شوخی بوده، برای ترکیه نیست، قبرش هم در ترکیه نیست و در سمرقند است که امروز بخشی از خاک ازبکستان است.

شما از قفقاز که به سمت ایران میآیید، ۲۰۰ کیلومتر مانده به ایران، همه ایرانی هستند. شما فرض محال، تصور کنید یک حکومتی از خارج آمد زمام این کشور را به دست گرفت، فکر میکنید میتواند امام رضا(ع) را از این مردم بگیرد؟ هیچ حکومتی و هیچ قدرتی هم نمیتواند در برابر هویت ایرانی بایستد. به نظر من هیچ حکومتی و هیچ قدرت سیاسیای توانایی ایستادن در برابر هویت ایرانی را ندارد و اصلا نمیتواند چنین کاری کند.

اما مردم به هیچکدام از این مزخرفات گوش ندادند، هم عربهای خوزستان در برابر عراق ایستادند، چون هویت خودشان را ایرانی میدانند، هم سایر ایرانیها برای حفاظت از خوزستان به جبهه رفتند، نگفتند آنجا که همه عرب هستند، اصلا از ما نیستند، پس ولش کن! نگفتند چون عراق کشور عربی است، پس ما در برابر او نمیایستیم، به عراق هم ملحق بشویم به یک کشور اسلامی عربی ملحق شدهایم، خیر! اینهایی هم که میگویند هویت ایرانی در برابر هویت اسلامی است، اینها هم بیسوادند. لر و کرد و ترک و بلوچ و عرب که در ایران هستند، همه اینها هویت ایرانی دارند.

دیدگاهتان را بنویسید