پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

اختلاف نظر این دو حکیم در آن جاست که ارسطو بر خلاف افلاطون، استعداد بدست آوردن «حکمت عملی» را منحصر به «برخی افراد معدود» نمی داند؛ نظر ارسطو این است که در هر مرحله از زمان بعضی از شهروندان باید متصدی شغل فرمان روایی و بعضی دیگر عهده دار شغل فرمان بری گردند، ولی سرنوشت دسته اخیر این نیست که تا آخر عمر فرمان بردار دسته اول باشند. استعداد «خردمندی دسته جمعی» که ارسطو به آن ها نسبت می دهد فقط متضمن این مفهوم است که این «جمع کثیر» آن صفات و شرایطی را که برای تشخیص لیاقت در دیگران (یعنی در حکم رانان جامعه) لازم است دارا هستند، ولی داشتن این شرایط به هیچ وجه مستلزم آن نیست که خودشان نیز استعداد حکم رانی و شایستگی انتصاب به مناصب مهم کشوری را داشته باشند.

در نامه اومانیسم به نظر من هایدگر به ژان بوفره میگوید اومانیسم حقیقی این است که من میگویم چون اگر این نامه را بخوانید از آغاز تا پایانش هر دم از نو درباره انسان میگوید. تنها عاملی که میتواند به این انسان بیقرار، آرامش بخشد و وی را به ساحل امن سلامتی روحی و روانی مسکن دهد، ازدواج است. من به ضرس قاطع نمیتوانم بگویم که این قضیه هست. «منشور اساسی (یا آیین حکومت) عبارت از تعیین وضع مقامات مجری قانون، مخصوصأ وضع آن دسته از این مقامات است که عالی ترین سمت های اجرایی را دارند. قانون از هر چیزی باید برتر و والاتر باشد و حق زمامداران کشور برای بکار بردن نیروی قضاوت شخصی فقط تا آن جا معتبر است که این نیرو را در تعیین تکلیف جزئیات و خصوصیات قانون بکار اندازند، نه این که خود قانون را زیر پا بگذارند.

در یکی از مهمترین قسمت های رساله جمهور، افلاطون اظهار می دارد که برای بقای دولت وجود یک عده مردان استثنایی در داخل آن دولت لازم است که همگی دارای قدرت استنباط عملی باشند و اصولی را که زیر بنای قوانین هستند به خوبی درک کنند. مادام که در اجتماع وجود زن تنها وقف لذت بخشیدن به مردان است، ما همه باید بنام مرد، سر از شرم به زیر افکنیم. متافیزیک یا علوم ماوراء الطبیعه وقتی شما می توانید به عمق این موضوع فرو بروید، بسیار جذاب است.

البته در این مورد روی این فرض پیش می رویم که قضاوت انفرادی مردمان که پایه قضاوت دسته جمعی آن هاست عموما در یک عصر یا زمانی واحد ابراز نشده، بلکه در ازمنه مختلف بیان گردیده است و در نتیجه آن قضاوت دسته جمعی که درباره اش صحبت می کنیم به تدریج در طی زمان از به هم پیوستن عقاید مختلف بوجود آمده است. در نتیجه تمام آن کسانی که طبقه سوم دولت افلاطونی را تشکیل می دهند در تقسیم بندی سیاسی ارسطو از جامعه شهروندان به کنار گذاشته خواهند شد. چنین به نظر می رسد که انتخاب هر کدام از این پنج منبع قدرت نتایجی ناگوار در بر داشته باشد.

این گونه نقشه ها و برنامه ها باید به کلی دور ریخته شود. اوضاع طبقه سوم در دولت افلاطونی به حد کافی از تطبیق با اندیشه مساوات بشر دور است و مع الوصف این مسأله حائز اهمیت خاصی است که افلاطون می کوشد تا اعضای طبقه سوم را که عبارت از صنعت گران و کشاورزان و تولیدکنندگان ثروتند، بخشی لاینفک از دولتی سازد که به آن تعلق دارند، ولی ارسطو فقط به این قانع است که آن ها را به شکل ابزار، نه اتباع نگاه کند.

او معتقد است، فلسفه باید در متن زندگی روزمره قرار بگیرد و این وظیفه فیلسوفان و روشنفکران است که سوالات فلسفی درست را مطرح کنند و به آنها پاسخهایی عمیق بدهند. شرفی، م.، 1388. فلسفه معنای زندگی از منظر اسلام. معنای استدلال و نتیجه گیری از یک سری مقدمات چیست؟ اما در نظریه ارسطو شرطی هست که تمام این دولت ها (که مرجع ترین قدرتند) از مطابقه با آن ناگزیرند: به این معنی که هر کدام از آن ها باید قدرت خود را به دلخواه و بی توجه به مفاد قانون بکار اندازند و اگر چنین کردند نتیجه عملشان دگرگون شدن شکل دولت نخواهد بود بلکه آن سازمانی خواهد بود که اطلاق نام دولت به آن اصلا صحیح نیست.

از همین ابتدا، علامه با انتقاد از مهمترین بحران زندگی امروز یعنی پوچ انگاری حیات در نتیجه غلبه بیامان فناوری و ماشین بر شوون مختلف زندگی انسان، هدف و انگیزه اصلی از طرح این مباحث را به مخاطب خود گوشزد میکند: «نکته دوم که موجب افزایش و شیوع سؤال مزبور شده است (سؤال از فلسفه و هدف زندگی)، دگرگون شدن چهره حیات به وسیله غوطهور شدن در عربدههای ناخودآگاه ماشین است که از اواخر قرن هیجدهم به این طرف رو به گسترش گذاشته است. در واقع میپرسیم که پرسنده ی این سوال، از طرح این سوال چه منظوری داشته و یا آنکه به دنبال چه پاسخی است؟

طبق اندیشه ارسطو، وجود یک هیأت حاکم یا اراده حاکم به کلی غیر قابل تصور است، زیرا به قدرتی یا اراده ای اجازه دادن که مافوق قانون قرار گیرد، مفهومش نابود کردن قانون است در حالی که وجود قانون (طبق نظر ارسطو) برای جامعه سیاسی اهمیت حیاتی دارد. «هر آن کسی که برایش این امکان و توانایی هست که در مشاغل رایزنی و قضایی دولتش شرکت کند، شهروند دولت خود نامیده می شود و اصطلاح دولت بطور کلی به هیئتی از شهروندان که وجودشان برای ایفای مقاصد زندگی کافی است، اطلاق می شود. اینکه برخی از افراد بشر حیات و زندگی را لغو میپندارند بدین جهت است که آرزوی جاوید ماندن دارند و این آرزو را غیر قابل تحقق میپندارند.

معکوس این عقیده چنین معنی می دهد که فقط در زمینه فرمان روایی است که تمامی فضیلت انسانی مجالی برای عرضه ماهیت و ایفای نقش مفید پیدا می کند. حتی زارعان نیز از مساوات مورد نظر ارسطو محرومند، «زیرا فراغت از این گونه کارها (یعنی زراعت) هم برای پرورش فضیلت ضرورت دارد و هم برای آن جام وظایف سیاسی.» اختلاف نظر ارسطو و افلاطون به این صورت است که جامعه شهروندان ارسطو فقط با دو طبقه از پاسداران دولت افلاطون تطبیق می کند و این وضع ناشی از این است که ارسطو با ایجاد هر نوع فرق و امیتاز در داخل طبقه پاسداران مخالف است.

ارسطو فیلسوف مشهور یونانی معتقد است که فلسفه زندگی به انسان کمک می کند تا به اوج کمال نایل آید و به سعادت که از طریق نیل به عالم معقولات حاصل می شود ،دست بیابد .پس فلسفه نه فقط از لحاظ فواید آن مورد توجه است بلکه فی نفسه نیز مطلوب است و از آن نمیتوانصرفنظرکرد. ارسطو کاملآ در این باره با افلاطون هم عقیده است که تنها شرطی که انسان برای نیل به مقام فرمان روایی لازم دارد، برتری از حیث فضیلت است. در نهایت درس یازدهم و دوازدهم به کلیات فلسفه اخلاق کانت بر اساس نقد دوم و کلیات فلسفه هنر کانت بر اساس نقد سوم اختصاص دارد.

کاسیرر علاوه بر اینکه نوشته های مختلفی در زمینه فلسفه دارد دست نوشته ای در مورد نظریات هایزنبرگ دارد و نوشته ای هم از او موجود است که برای انیشتین نوشته و به بحث با او در مورد نسبیت پرداخته است. چیزی بسیار شبیه به این اصل در اندیشه ارسطو وجود دارد که به تلویح از آن نظر که روی هم رفته مورد قبول صاحب نظران است مستفاد می گردد. دسته سوم و مهم از مسائلی که مورد توجه فیلسوفان تحلیلی است، به رابطه علّی در تبیین تاریخی مربوط است.

ممکن است همین مطلب را به نحوی دیگر بیان کرد و گفت که در عالم اندیشه ارسطو خود قانون حاکم است ولی معنی این حرف باز همان خواهد بود که هیچ قدرتی برتر از قانون حاکم بر قانون وجود ندارد. افزون بر این، هر یک از بخشهای فوق، خود از قلمرویی وسیع برخوردارند. «اصل یا قانونی که هدفش استیلای جبری بر دیگران باشد نه سیاستمدارانه است، نه سودمند و نه حق؛ زیرا مصالح افراد و دولت ها از هم جدا نیست و هر چه برای آنان خوب باشد برای اینان نیز خوب است و این ها همان چیزهایی هستند که قانون گذار باید در ذهن شهروندان رسوخ دهد.

بنابراین اشکال صحیح حکومت را در سه وضع مختلف که در آن یک تن، تنی چند، یا جمعی کثیر، برای حفظ مصالح عام حکومت می کنند، می توان خلاصه کرد. این وصفی است که می توان آن را حکومت صحیح جمهوری (مبنی بر منشور اساسی) نامید. حکومتی که صلاح عموم را در نظر داشته باشد، اگر به دست یک تن اعمال شود سلطنتی یا پادشاهی نام دارد و اگر بدست گروهی از مردم اعمال شود، آریستوکراسی خواهد بود، به این دلیل که از بهترین مردمان تشکیل می شود و یا این که فرمان روایان کشور بهترین افراد کشورند و مصالح کشور و شهروندان را در نظر دارند، اما حکومتی که خیر و صلاح همگان را دارد و به دست اکثریت اداره می شود، جمهوری است.

اما حکومت هایی که تنها مصالح فرمان روایان را در نظر دارند اشکال منحرف حکومت هستند. حداکثر چیزی که عجالتاً میتوان جسارت کرد و گفت این است که برخی از گونههای فکر کردن اختصاص به انسان دارند و سایر حیوانات را به حریمشان راهی نیست. مارکسیسم هر گونه تلاش برای حل مشکلات زندگی را بی فایده می داند مگر اینکه این تلاش متکی به جامع علمی، زیستی، مردمی و رابطه انسان با این عالم خاکی باشد. فلسفه حیات و هدف زندگی نیز از موضوعاتی است که ایشان در آثار خود به آن توجه داشتند و این مقاله به بررسی نظر علامه جعفری درباره همین موضوع اختصاص دارد.

اما این رفتار متساوی فقط درباره کسانی است که فضیلتشان متساوی است. 3- آیا هر دو دین بر اساس یک راهکار از این عامل برای سعادت بهره میگیرند؟ آیا پایان نامه های حوزوی نشان دهنده سطح علمی یک طلبه هست؟ این یک نگاه فوق العاده به زندگیست که سرشار از امید می باشد. زمامدار باید ناچار راه درازى بپیماید و براى کسب کمالات روحى و جسمى، به طور یکسان بکوشد.

دیدگاهتان را بنویسید