مکاتب فلسفه اسلامی

که البته درسته و یکی از مهم ترین اهداف ازدواج همینه. با وجود این، بسختی می­توان از تاثیر این عقیده اجتناب کرد که این جنبۀ نظریۀ او دربارۀ نفس واقعاً از ممیزات روانشناسی ارسطویی نیست. وجود و هستی مطلق به عنوان آن بنیان (ظهور) موجودات را به منصّه ظهور و حضور واقعی میرساند. روح در افلاطون با بدن و جسم اتحاد حقیقی ندارد و چون از سنخ دیگر است و بالاجبار و بالضروره با بدن همنشین شده ولی اتحادی با آن ندارد.

و اتحادی است از نوع اتحاد دو امر غیر غم­سنخ و ارسطو به حیات پس از مرگ اعتقاد ندارد. سعی کنید دو کتاب پیشین را با دقت بخوانید و خلاصهای از مهمترین نکات هر فصل را یادداشت کنید. درست است که او کوشش کرد تا هستی پیشین نفس، استقلال ذاتی از بدن و فناناپذیری آن را به دلایل شناخت شناسی، مثلا از عنصر قبلی در معرفت انسانی، ثابت کند؛ اما همواره تحت نفوذ گرایش اخلاقی و تا اندازه ­ای علایق دینی بود، و در پایان حیاتش می­بینیم که همچنان اصرار می­ورزد که نفس عزیزترین دارایی انسان و مراقبت و مواظبت نفس عالی­ترین کار و وظیفۀ انسان است.

و به اثبات این حقیقت پرداخت که حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) همانگونه که در برابر نیروهای اعزام شده از سوی عبیداله بن زیاد فریاد کشید «العاقل من یکون عارفاً بزمانه» (دانا کسی است که به شرایط زمان خود آگاه باشد) و سپس فرمود: «لو کان دین محمدٍ لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی» (اگر دین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون شهادت من پایدار و استوار نخواهد ماند، شمشیرها مرا در خود فرو گیرید)؛ هدف از هجرت از مکه به کربلا نیل به شهادت بود تا به قیمت ریخته شدن خون خود جامعۀ اسلامی اسیر دیسپوتیزم و استبداد را هشیار کند و به این ترتیب مشروعیت را از نظام اموی سلب کند؛ که سرانجام با قیام مردم خراسان به فرماندهی ابومسلم خراسانی سلطۀ اموی نابود و آخرین آنها با عنوان مروان الحمار به زیر خاک اعزام شد و ابومسلم خراسانی، سرکوب کننده امویان، بوسیله منصور خلیفه عباسی، محکوم به مرگ شد.

۱۱. متافیزیک (مابعدالطبیعه)، ارسطو، ترجمه دکتر شرف الدین خراسانی، انتشارات نشر گفتار. ال. اکریل، ترجمه علیرضا آزادی، انتشارات حکمت، ۱۳۸۰. ۲. دربارۀ نفس، ارسطو، ترجمه علی مراد داودی، انتشارات حکمت، ۱۳۴۹. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق موسوی جزایری طیب، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ق. عقل باید و نباید ندارد، بلکه این که گفته میشود «عقل میگوید باید از شرع اطاعت کرد» یا «عقل میگوید از ظلم باید پرهیز کرد»، همه مسامحه است و معنای آن این است که عقل فاعل این امور را مدح یا ذم میکند و در واقع مفاد آنها این است که «اطاعت از شرع حسن است» و«ظم قبیح است» (محقق اصفحانی، بیتا، ج2، ص3).

عقل مادی یا فاعلی یا هر دو. اگر دو عقل داریم منفعل درونی است یا فعال بیرونی؟ در میان فیلسوفان پیش از سقراط حوزۀ فیثاغوری است که مفهوم قطعی و صریحی دربارۀ فس به عنوان یک اصل ثابت و پایدار دارد، و قائل است که نفس در فردیت خود حتی پس از مرگ باقی می ­ماند البته فلسفۀ هراکلیتوس جزئی از انسان را به اصل نهائی جهان بیشتر شبیه می­دانست تا به بدن، و آناکساگوراس می­گفت که عقل (نوس) در انسان حضور دارد؛ اما شخص اخیر موفق نشد که ماتریالیسم نظام پیش از سقراطی را لااقل به طور لفظی و زبانی تعالی بخشد، درحالی که در نظر هراکلیتوس عنصر عقلانی در انسان فقط یک تجلی و ظهور خالص­تر اصل آتشین بود.

۱. هیچ یک از فیلسوفان- پیش از ارسطو- تحقیق جامع و کاملی دربارۀ نفس نداشته و این مساله بسیار مهم را به طور مستقل عنوان نکرده و یا کتاب و رساله­ای در باب آن ننوشته­اند. در مورد مساله عقل و تقسیم بندی آن باید گفت که بیان ارسطو مجمل و توأم با ابهام است که این ابهام سبب تفسیرها و شرح­های مختلفی شده است و این ابهام سبب شده که این شروح و تفاسیر حول چند محور باشد. فهم این مساله ناشی از مساله دیگر با عنوان عقلانیت عملی است.

پس از مهاجرت اعضای این حلقه به آمریکا، ارتباط وثیقی میان آنها و فلسفه ی امریکایی ایجاد شد. عقل فعال (اعم از این که یگانه انگارانه تصور شود یا نشو) پس از مرگ باقی می­ماند، اما نفس در قسمت عمده­اش، که شامل عقل منفعل و عملکردهای حافظه و غیره است وابسته به ارگانیسم بدن است و هنگام مرگ از بین می­رود. بدین گونه، بر طبق نظر ارسطو عالی­ترین بخش نفس انسان، یعنی عقل فعال، از خارج می­آید و پس از مرگ باقی می­ماند. ج. نفس انسانی که بالاتر از نفس حیوانی است و علاوه بر خصوصیات نفس حیوانی دارای قوۀ ادراکی یعنی عقل یا نوس است.

ب. نفس حیوانی که بالاتر از نفس غاذیه است که علاوه بر این ویژگی­های نفس غاذیه دارای نفس حساسیت یعنی نفس حساسه است. تاکنون با اصطلاحات مختلف فلسفه آشنا شدهایم، اکنون نوبت آن فرارسیده که موضوع بحث این کتاب را روشن کنیم و توضیح دهیم که منظور ما از فلسفه چیست و در این کتاب از چه مسائلی گفتوگو میشود. هرقدر وی بر تعلیم و تربیت تاکید کرده باشد و هرچه طرز تلقی عقلی او در تصویر حیات ایدئال برای انسان چنان که در علم اخلاق ارائه داده برجسته باشد، به نظر درست می­آید که بگوییم که کمک خاص ارسطو به روانشناسی بیشتر در بحث وی از نفس در جنبه­های زیست شناختی آن یافته می­ شود.

تصویر مابعدالطبیعی- اخلاقی افلاطونی نفس و خصیصه­ های این تصور چنان که از آثار تعلیم و تربیتی او برمی­آید از خصایص بارز روانشناسی اوست. پارمنیدس اما از موضعی بالا سخن میگوید و به نوعی سقراط را به ریشخند میگیرد که: «سقراط، تو هنوز در عنفوان جوانی هستی و فلسفه چنان که باید بر تو چیره نشده است. اما این لقب را هم برای ارسطو و هم برای فارابی، حصر در این دلیل کردن نوعی ظلم به آنها است. از شخصیتهای علمی دیگری که در این زمینه فعالیت داشتند، دکتر چیتیک از سعدالدین حمویه، عزیزالدین نسفی، اوحدالدین بیلانی شیرازی، شیخ محبالله مبارز و عبدالرزاق کاشانی نام میبرد.

نام دیگر لذت گرایی شادخواری است که هدف زندگی در آن تنها خوشی و شادمانی کردن است و آخرتی بدون هیچ و پوچ دارد و در این دیدگاه سخن از آخرت و مقصود بی فایده خواهد بود. زیرا هر چند این مطلب که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، یک مسئلة جدی فلسفی است، اما بدون تردید، تنها مسئلة به واقع جدی فلسفی نیست و نخستین مسئله هم نیست که باید در فلسفه بدان پرداخته شود. البته نمیخواهیم بگوییم هرکس در این دستگاه فلسفی قرار نداشته باشد، اهل دنیاست؛ نه، اما این راه خوبی است. بنابراین در علم النفس ارسطویی ثنویت افلاطونی راه ­ندارد بلکه وحدت دارد.

یک نتیجه گیری دیگر در پایان بحث این است که علم النفس ارسطو در مقایسه با افلاطون حداقل در یک خصیصه از یکدیگر متمایز می­شوند. در این صورت، روشنگریهای پیشنهادی در ترمودینامیک باید زیر روشنگریهای گستردهتر مکانیک ردهبندی شوند. نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر، اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. اجزاء یا عملکردهای فروتر اساساً به بدن مربوط است، اما نفس عقلانی به قلمرو ثابت «واقعیت» متعلق است: فعالیت آن در فراگردهای دیالکتیکی و شهودی خاص خود در سطحی بالاتر از سطح پدیده­هاست و خصیصۀ «الهی» یا فناناپذیری نفس را نشان می­دهد.

دیدگاهتان را بنویسید