فلسفه – عرفان و حکمت

در روایات نیز پوشیدن جامة بدن نما و نازک، نزد نامحرم(سجستانی، سنن ابی داوود، 1410، ج2، ص383)، آرایش و استعمال عطر درخارج از خانه (مجلسی، ١٣۶٣: ج103، ص243)، اختلاط فساد برانگیز زن و مرد (سپهر، ١37٧:ج2)، دست دادن و مصافحه با نامحرم (همان، ص163) و تشبه به جنس مخالف (مجلسی، ١٣۶٣: ج103، ص258) منع شده است و مردان با غیرت، (پاینده، نهج الفصاحه، 1382، ص143) به هدایت و کنترل همسر و دختران، عفّت نسبت به زنان مردم (حرعاملی، 1414 ق :ج14، ص138) و دوری از چشم چرانی توصیه شده اند.

به نظر می رسد پاسخ این پرسش ها منفی است. برای این پرسش با تأمل به «معنای زندگی»، شاید بتوان پاسخی یافت. از این زاویه فلسفه که عرصه حقیقت است، وظیفه دارد اموری را که بدیهی فرض میشوند به پرسش گیرد و چون به تعبیر دلوز با «بلاهت» عمومی مبارزه میکند، منزوی میشود. امروزه مسئله حجاب را بیشتر از زاویه حفظ عفت و حیا مورد توجه قرار میدهند درحالیکه توجه کردن به مقوله حجاب، صرفاً از این زاویه، تصویر جامعی از این حکم الهی در اختیار ما قرار نمیدهد. از طرفی بسیاری از علما و بزرگان دین بر این باورند که علتی که برای یک حکم الهی پیدا میکنیم لزوماً دلیل اصلی صدور این حکم نیست و دلیل اصلی را تنها خداوند میداند.

دلیلی که ورای هر علتی انسان بودن و ماندن شخص را در این دنیا توجیح می نماید. دیروز «زندگی» به نفع «آخرتی» ادعایی نفی می شد و امروز «زندگی» در پای تسلط و تکنیک و سرعت و اراده به قدرت، ذبح می شود و این تجربه ای است که بشر غربی آن را از سرگذرانده است و مضرات آن را انسان های همه نقاط عالم به جان آزموده اند. آیا توجه به آبادانی جهان و تسلط بر طبیعت و پیدایش تکنولوژی و علم تکنولوژیک به مبنای اقبال به زندگی بوده است؟

فلسفه زندگی به فلسفه هایی اطلاق می شود که محور و مرکز توجه خود را زندگی قرار داده اند. سوالی که در اینجا وجود دارد این است که زندگی روزمره همگانی و متداول چه اشکالی دارد که ما در جستوجوی زندگی فیلسوفانه یا فلسفه در زندگی باشیم؟! زندگی روزمره، همان نوع زندگی است که اکثر مردم در اکثر زمانها و اکثر مکانها مشغول آن هستند و شاید حتی اکثر فیلسوفان نیز همانطور زندگی میکنند. آنها بهشدت پیچیده و حیرتآورند، نه صرفا به این خاطر که از منظرهای بسیار متفاوتی میتوان به آنها پاسخ داد، بلکه به این خاطر که به آسانی نمیتوان گفت چه چیزی پاسخ ما درباره آن سوال را ارزشمند میسازد.

اگر باید بمیریم یا اگر هدفی از پیشتعیین شده وجود ندارد، پس زندگی چه معنایی دارد؟ نقش خانوادهها در جای خود قابل توجه؛ اما به عنوان مثال چرا برخی از دختران دانشآموز پس از ۱۲ سال حضور در سیستم آموزش و پرورش کشور باید تا این حد با ابتداییترین موارد از فلسفه حجاب بیگانه باشند؟ اما در پس همه پیشرفت ها و توفیقها یک چیز گم شده و می بایست گم شود و آن «معنای» زندگی است. رحمانیت و رحیمیت او آن است که همواره و برای همه موجودات جهان، منبع خیر است، به آنان وجود می دهد که بالاترین خیر و خیر محض است.

بنابراین، حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. چنان که وقتى شيطان آدم و حوا را فريفت و آن دو از درخت ممنوعه خوردند ، پوشش و حجاب شان فرو ریخت. اسلام با تشریع و تبلیغ ازدواج، به دو شکل مسیر نیل به این هدف را هموار میسازد: یکی از این جهت که ازدواج را بهترین و طبیعیترین راه تأمین نیازهای جنسی معرفی میکند.

2. تأمین نیازها جنسی: انسان دارای مجموعه ای از نیازها و غرایز است که عدم ارضا و یا نقص در ارضای هر کدام از این غرایز ایجاد تزلزل در شخصیت او را موجب می گردد. وقتی به کمال رسید چون زندگیجاوید و بدون محدودیت و نقص در این جهان مادی و محدود و در این بدنمادی ممکن نیست، با مرگ روح کمال او از این تن گرفته میشود و به جهانوسیعتر و کاملتر ـ که ظرفیت روح را داشته باشد و همه نعمتهایش ابدی وجاودان باشد ـ منتقل میشود. هرگونه نقص در نگاه و جهانبینی ما به واقعیت، زندگی را دشوارتر میکند.

ایلیچ جهان ما را در معرض مخاطرهای جدی میبیند. ولی اگر اعتقاد بر این بود که غایت عقلانی برای انسان در زندگی قابل اثبات است، آنگاه سوال این است که این غایت عقلانی، غایتی در حدود و محدوده جهان طبیعت و ماده است و یا به جهان ماوراءالطبیعه نیز مربوط می شود. در دوران جدید و از قرون شانزده به بعد در غرب گرایش به دنیا و طبیعت جایگزین دنیا گریزی و رهبانیت و تزهد گذشته شده است. با هنر، اخلاق و معنویت می توان به زندگی معنا بخشید. 3. صحت مدح و ذمّ یا ثواب و عقاب و یا موجب مدح، و ذمّ یا عقاب و ثواب: بهطور مثال «عدل حسن است» این معنا را دارد که «عدل سبب ثواب میشود و فاعل آن سزاوار مدح است» (محقق اصفحانی، همان: ص 125؛ مظفز، همان: ص202).

چنین پرسشهایی دربرگیرنده ایدههای مهمی هستند که این ایدهها بهطور ویژهای در سرتاسر جهان و برای اغلب مردم معنا دارند. در بحث معنای زندگی، انسان با پرسشهایی اینچنینی مواجه است: چرا من هستم و چرا باید به این زندگی ادامه بدهم؟ به گزارش «فرهیختگان»، سقراط(1) بر این باور است که فلسفه با حیرت آغاز میشود و اگر در انواع سوالهایی که فلاسفه طی هزاران سال درباره آنها تأمل کردهاند نگاهی بیندازیم، خواهیم فهمید که آنها پرسشهایی هستند که انسان را به حیرت واداشتهاند.

فلسفه به ۵ دوره جزئی و ۳ دوره کلی تقسیم میشود. زندگی هرروزی زندگی معطوف به نیازهای جزئی و روزمره است. به عبارت دیگر، زندگی هرروزی درمجموع در سیکل تکرار قرار دارد. همه این پیشرفت های شگرف حاصل همان عقل ریاضی و عداد اندیش یا کمّی نگر است، عقلی که عقلی را فراتر از خود نمی بیند و خود را متکی به خویش و مکتفی بذات می شمارد. دوره جدید با ظهور عقل عداد اندیش یا محاسبه گر آغاز گردید. هر آنچه موجود است از دیدگاه این عقل و علم مبتنی بر آن (علم ابژکتیو) امر قابل محاسبه است. در این راستا، پایان نامه آقای سیدمحمد صالح هاشمی گلپایگانی با عنوان فلسفه زندگی و بررسی هدفمندی بشر از دیدگاه اسلام” در این جهت سازمان یافته است.

از مصادیق این پژوهشها میتوان به تلاشهای پیوسته هانری کُربَن در فهم و تحلیل و تبیین فلسفه اسلامی اشاره کرد. یک نظر این است که فلسفه علم عبارت است از صورت بندی و ترتیب و تنسیق جهانبینیهایی که با نظریههای علمی مهم، سازگار، و از برخی جهات بر آنها مبتنی هستند.بر حسب این نظر، این وظیفه فیلسوف علم است که ملازمههای عامتر علم را به دقت تبیین کند.این کار میتواند به صورت تحقیق نظری درباره مقولههای وجودی(هستی شناختی)که در بحث از مطلق وجود بکار میروند، انجام پذیرد.در این مورد میتوان به آلفرد نورث وایتهد(1861-1947)اشاره نمود.وایتهد در صدد پرورش یک طرح مفهومی جامع برآمده بود که مقولاتش چندان کلی بودند که بتوانند همه هستیهای جهان را بنمایانند.در واقع این طرح یا صورتبندی عبارت از یک سلسله از مفاهیم است که بر مبنای آنها همه عناصر تجربه را میتوان تعبیر کرد.این طرح وایتهد با عنوان«فلسفه پویش» خوانده میشود.مراد وایتهد از این فعالیت ابداع یک نظریه علمی جدید نبود بلکه میخواست شیوههایی را پیشنهاد کند که به مدد آنها کلیترین برداشتهای ما در باب ماهیت حقیقت، علم جدید را نیز به حساب بیاورد.و برای مثال بر همین مبناست که وایتهد اصرار داشت که پیشرفتهای اخیر فیزیک ایجاب میکند که مقولات جوهر و عرض با مقولات«پویش»و«تأثیر»عوض شود.

اما شاید دقیقترین پاسخ را ارسطو در تعریف فلسفه بیان میدارد که میگوید: “فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند”. آیا زندگی مدتی را در این جهان به سرکردن است؟ بنابراین فیلسوف کسی است که نظم خارجی جهان را در ظرف فهم خود ادراک نماید؛ یعنی خطوط کلی هستی عینی ، در جان او ترسیم شده باشد. این نگاه این توفیق را برای بشر به بار آورد که بر طبیعت مسلط شود، نیروهای آن را رام کند و در اختیار خود در آورد، فاصله ها را بسیار کوتاه سازد، ا رزش افزوده بسیار زیاد در تولید و صنعت ایجاد کند، سرعت های خارق العاده و سرسام آور را در ارتباطات ایجاد کند و جهان را به عصر صنعتی و فراصنعتی برساند.

مکاتب مختلفی دربارهی چگونگی رسیدن به این زندگی نیک ظهور کردهاند: کلبیون که به نظم موجود در طبیعت اعتقاد دارند؛ پیروان مکتب اپیکور که لذت را والاترین حس انسانی میدانند؛ و رواقیون که به پذیرش چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند اعتقاد دارند. این مشکل نیست چون راه حل این موضوع را توسط بزرگانی که تعدادشان کم نیست به ما یاد داده است. هنگامى که خلیفه دوم درباره فدک در مسجد با مردم صحبت مى کرد، حضرت زهرا(ع) براى دفاع از خود به همراه عده اى از زنان با پوششى که حتى کفش آن حضرت نیز معلوم نبود، به طرف مسجد رفت، و یا حضرت زینب(ع) که بعد از شهادت امام حسین(ع) در بین راه کوفه و شام و در مجلس یزید به سخنرانى پرداخت.

دیدگاهتان را بنویسید