فلسفه زندگی و معرفی کامل رشته فلسفه- اهمیت فلسفه – آموزش خانواده راویژ فلسفه زندگی

در قرآن این کلمه در هشت مورد به کار رفته که بیشتر به معنای حاجز، مانع، حائل و پرده است. این امر به معنای مرگ و حذف آن فلسفه است. اما این فلسفه با بنیانهای نظری هستی شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی که دارد ظرفیت آن را دارد که با توسعه و رشدش بتواند در تمدن سازی ایفای نقش کند. فلسفه گرچه نسبت بسیار نزدیکی با نقد دارد، اما هرگز خود کاملاً مصون از نقد نبودهاست. این گونه نقد و بحث میتواند با برکت باشد و به رشد و تقویت فلسفه کمک کند.

با اینکه کوشیدهام منصفانه و منطقی بحث کنم، اما با کسانی مواجه شدهام که به هیچ وجه حاضر نیستند سخنی متفاوت با آنچه خود بدان معتقدند و ذهنشان با آن مأنوس است را بشنوند. پارهای از کتاب «بیگانه» اثر آلبر کامو و یا بخشی از جنایت و مکافات داستایوفسکی را میخوانند؛ آنگاه شاگردان در چند گروه به بحث و گفتگو میپردازند؛ سرانجام درباره شخصیت اصلی رمان و داوری در حق او مینشینند تا به این وسیله از همان دوران نوجوانی بیاموزند که چگونه با تفکر انتقادی و پاسخ استدلالی بتوانند به «پرورش» ذهن جوان خویش بپردازند.

پرویز بابایی تا پیش از عرضهی این کتاب به بازار چند کتاب فلسفی ترجمه کرده بود که یکی از بهترین و کاربردیترینِ آنها کتاب «از سقراط تا سارتر» اثر لاوین است. طبیعتاً انسانی که پرسش فلسفی دارد به سراغ فلسفهای میرود که برای پرسشهای او پاسخ دارد، نه به فلسفهای که بیگانه با دغدغههای اوست و به مسائل کهن و بی ربط با نیازهای او سرگرم است. به باور او چنین انسانی هیچ­گاه خود را یله و رها نخواهد دید (همو، 1381، ص277). اندیشههای فلسفی غرب بیش از یک قرن است که وارد جهان اسلام و از جمله ایران شده و افکار کسانی را تحت تأثیر قرار داده، اما فیلسوفان سنتی ما چندان رغبتی به آشنایی با این افکار از خود نشان ندادند و با تأخیری غیر قابل توجیه به آن توجه کردند.

فلسفهٔ اسلامی به طور بالقوه ظرفیت مواجهه با مسائل عصر جدید را دارد، اما به جهت توجه دیر هنگام اهالی فلسفه ما به مسائل عصر جدید، این امر در بسیاری از حوزهها هنوز فعلیت نیافته است. از الزامات این ایفای نقش این است که فلسفهٔ اسلامی با فلسفهٔ جدید، علم جدید، تمدن و نحوهٔ زیست جدید مرتبط شود، آنها را بشناسد و موضع فلسفی خود را درباره آنها تبیین کند. این نوع رویکرد جزمی خود ضد رویکرد فلسفی و در تعارض با روح تفکر فلسفی است.

برای تولید علوم انسانی مطلوب دست کم به سه حوزهٔ معرفتی یعنی تفکر فلسفی، دانش تجربی و اجتهاد دینی در حوزههای گوناگون نیازمندیم. علوم انسانی از دل هیچ فلسفهای از جمله فلسفهٔ اسلامی در نمیآید. در همهٔ حوزههای علوم و معارف از جمله در فلسفه این نهضت ضروری و اجتناب ناپذیر است. رعایت حجاب، عفت و پاکدامنی از دستورهای اکید دین یهود است و از جمله مواردی است که از قدیم الایّام به دقت رعایت می شده است. هستی غیر از هستنده است، هستی مفارق از هستنده است. باید تأکید کرد که بار اصلی اسلامی سازی علوم انسانی بر دوش دانشمندان علوم انسانی آشنا با معارف دینی است، نه فیلسوفان.

فیلسوفان میتوانند با تبیین بنیانهای نظری و فلسفی این علوم و ترسیم خطوط کلی مرتبط با این معارف به دانشمندان علوم انسانی در این زمینه کمک کنند. اگر یک مثال عینی بخواهم برای شما بزنم، ما برای کمیتهی معارف و تبلیغ یک تعریف ایجابی در حوزهی علمیه نمیتوانیم مطرح کنیم. همانطور که در بالا گفتم، شما در ازای چیزی که ارایه میکنید و شخصی که تبدیل به آن میشوید، پول دریافت خواهید کرد. نقش فلسفه اسلامی را در پاسخ گویی به نیازهای فکری معاصر چگونه توصیف میکنید؟ گاهی در میان نوشته های متاخر اهل فلسفه همچنان دیده میشود که گویی مفهوم متافیزیک از زمان ارسطو تا به امروز یک معنا را دارد!

اما متاسفانه این رشته با اهمیت در جامعه ما بسیا ر مظلوم واقع شده ومورد بی توجهی و بی مهری دست اندر کاران نظام آموزشی قرار گرفته است تا جایی که فارغ التحصیلان آن حتی موفق به استخدام در آموزش و پرورش-که متعارف ترین زمینه کاری برای یک لیسانس فلسفه است-نمی شوند .فارغ التحصیل فلسفه از نظر شغلی یا باید به عنوان استاد و معلم فلسفه به تدریس فلسفه بپردازد یا در مراکز پژوهشی مثل دایرهالمعارف ها و پژوهشگاه علوم انسانی فغالیت کند که البته در چنین مراکز بیشتر فارغ التحصیلان فوق لیسانس و دکترای فلسفه فعالیت دارد و یک لیسانس فلسفه در صورتی که فعال و علاقه مند باشد ، می تواند به عنوان دست یار پژوهشگر در بعضی از این مراکز مشغول به کار گردد.

اما چنان که گفتم نقدهای جدی و منتقدان حقیقت جو هم وجود دارند. نقدهای متعصبانه چه از جنس سنتی آن و چه از جنس مدرن آن هیچ گونه راهگشایی ندارند و فقط اختلاف و شقاق را دامن میزنند. کلا هدف از حجاب و سایر احکام دین، قرب به خداست؛ چه اینکه حجاب به طهارت و پاکدامنی و کنترل غریزه جنسی و خودنمایی و دعوت به خود و عفت کمک می کند و عفت و طهارت از صفات الهی محسوب می شوند؛ لذا حجاب موجب قرب به خداست. ما چه به این تحول بپردازیم و چه نپردازیم دیگران به حرکت خود ادامه میدهند و به پرسشهای فلسفی پاسخ میدهند.

بله، این نیاز برای طرح مسائل فلسفی و بنیادی وجود دارد. وی عنوان کرد: این موضوع در آموزههای دینی، رفتار جاهلانه نام دارد و اگر عقل عنان شهوت و غضب را به دست گرفت و شهوت را در جای خود مانند ازدواج به کار برد و همچنین غضب را در جای خود مانند فی سبیل الله به کار برد در اینجا عنوان افراط و تفریط وجود نخواهد داشت. 3. ر.ك: محسن فیض الکاشانی، الحقائق فی محاسن الاخلاق، ص54؛ المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء، ج5، ص95.

با تهذیب فلسفه اسلامی، توسعهٔ قلمرو فلسفه اسلامی، رویکرد اجتماعی و تمدنی به فلسفهٔ اسلامی و جداکردن مرز آن با کلام، عرفان، علم، و تعامل فلسفه با همه اینها میتوان به نوسازی فلسفهٔ اسلامی مبادرت ورزید. علاوه بر آن نظام فقه، حقوق اسلامی، که درباره مسائل خاص راجع به اینکه مسلمانان چگونه باید رفتار کنند و علم دستور زبان که توضیح میداد زبان عربی چگونه باید درک شود نیز وجود داشت. البته محدودیت ارتباطات در گذشته قابل درک است. این امر ریشهٔ روانی دارد که در دورانی طولانی شکل گرفته و شخصیت شخص را شکل داده است و به آسانی قابل تغییر نیست.

این آقای استاد الف، چهار پایاننامه دارد و بیش از یکی نمیتواند انتخاب کند، آن یکی سه تا دارد و آن یکی اصلاً ندارد. اگر نوسازی نبود علم امروز بشر میباید در حد علوم سه هزار سال پیش باقی میماند. این روان درمان گر در ادامه بیاناتش به نقد این شخصیت های یکپارچه پرداخت و گفت: گذر زمان نشان داد که آدم هایی که در یک قالب نمی گنجیدند از اجتماع طرد می شدند و امروز همه ما تلاش می کنیم تا به فرم اجتماعی خودمان متعهد باشیم، در قرارداد جمع باشیم اگرچه در درون خود مدام در حال شنیدن صداهایی هستیم که با هم در تضاد هستند.

مواجههٔ عقلانی اقتضا میکند که اگر اشکال وارد است بپذیریم و در رأیمان تجدید نظر کنیم و اگر وارد نیست پاسخ عقلانی به آن بدهیم. دامت در این کتاب سعی میکند ریشه های فلسفهی تحلیلی را بیابد و به ما نشان دهد فلسفهی تحلیلی از کجا آغاز شده است. نقدها را برای هدایت و اصلاح طرف مقابل و یا نشان دادن بطلان تفکر او به دیگران مطرح میکنند، نه برای دریافت پاسخ. حتی اگر پاسخی به استدلال شما نداشته باشند، کمترین انعطافی از خود نشان نمیدهند. از نظر شما فلسفهٔ اسلامی با شاکلهٔ فعلی میتواند نقش آفرینی مؤثری در جامعهٔ اسلامی و در نقطه اوج خود در حد تمدن سازی داشته باشد؟

بنده شخصاً با چنین افرادی مباحثات بسیاری داشتهام. مهمترین اشکالی که به نظر بنده میتوان به فلاسفهٔ اسلامی کرد این است که فیلسوفان مسلمان پس از عصر ترجمه با دنیای بیرون از اسلام تقریباً ارتباطی نداشتهاند و از افکار و اندیشهها و تحولات فلسفی در خارج از جهان اسلام بی خبر بودهاند. آنچه که بیرون از جان ما هست، برای ما نیست، خلاصه حرف! در کشور ما در هر حال این محدودیت موجب شده که فلسفهٔ اسلامی آن گونه که استعداد آن را داشته توسعه و رشد نیابد. آنها اگر تولید علم داشتند بر اساس این ساختار و این نظام نبود که تولید علم داشتند.

دیدگاهتان را بنویسید