فلسفه زندگی و مرگ – پرسمان

در این بخش اخلاق و فقه و سیاست و امثال اینها جا دارند که در گذشته با یک پسوند یا پیشوند از آنها به نام فلسفه یاد میکردند؛ چون تدبیر منزل و سیاست مُدُن که از شاخههای حکمت عملی به شمار میآوردند. عقل و نقل، دو منبع معرفتی اسلامند؛ زیرا هم عقل حجت بالغه است، هم نقل دلیل بالغ به شمار میرود. 2.عقل و نقل در طول هم نبوده و در عرض همند؛ اما در آن جا که عقل و کتاب و سنت را در عرض قرار دادند، اجماع را نیز در عرض اینها بیان کردند که بیان باطلی است؛ زیرا به هر تقریری که از اجماع بکنند، زیر مجموعه سنت است، نه در عرض سنت، نه مردم سالاری ـ اگر چه اتفاق الکل هم که باشد ـ و نه هیچ روش دیگری نظیر آن در مقابل کتاب و سنت حجت نیست؛ بلکه در هر صورت اجماع باید از دخول معصوم یا از رضای معصوم کشف کند و از این رو، اجماع نظیر خبر است، نه در مقابل سنت.

چرا آریستوکراتها، صنعتگران و دهقانان در بحران سال ۱۷۸۹ آن گونه رفتار کردند؟ چگونه باید با دیگران رفتار کنم؟ با این بیان، نظم اصول فقه ما به این صورت در میآید که دین، منبع هستی شناختی دارد و کلام و فلسفه عهدهدار تحقیق از آن است، نه فقه و اصول فقه. تدریس و تدرّس فلسفه و عرفان مصطلح بطور آزاد مانند فقه و تفسیر و حدیث و علوم دیگر در حوزهها و خصوصاً قرار دادن آن در برنامه دروس حوزوی و دانشگاهی بسیار خطرناک است و اجرای این برنامهها و تشویق و تأیید آنان قابل توجیه نیست و اگر کسی در این حوزهها گمراه شود علاوه بر این که خودش مسئول است ، مدرس و استاد نیز مسئول خواهند بود.

17) علاوه بر این، مناظرات ایشان نیز بعضا صبغه فلسفى دارند. علاوه بر قرآن کریم، سخنان پیامبر و مباحثات ایشان حاوى نکاتى فلسفى و عقلانى است. خلاصه فلاسفه اسلامى در عین تقید به روش و قواعد و مواد فلسفى و عقلانى، نسبت به متون دین اسلام و مسأله سازگارى بین دین اسلام و فلسفه نیز عنایت و توجه داشتند.از نظر ایشان این امر، هم عینیت و واقعنمایى فلسفه و هم تقید به روش و اصول و مواد فلسفى و هم اغراض دینى را توأمان تأمین مىکرد.براى مثال، برخى از پرسشهاى فیلسوف مسلمان متأثر از متون مقدس است؛مانند:آیا واجب الوجودى در جهان وجود دارد یا نه؟

اصول فقه با این فرض که از کلام و فلسفه گرفته شده است، آغاز میشود و در پی منابع معرفتی این دین گام برمیدارد؛ این منبع یا عقل است یا نقل و در هر دو صورت شرایط و اقسام آن را بررسی می کند؛ برای مثال نقل یا قرآن است یا سنت؛ اگر سنت باشد، کاشف از سنت، یا خبر است یا اجماع است یا شهرت؛ اگر خبر کاشف بود، خبر یا متواتر است یا غیر متواتر؛ اگر اجماع کاشف از نقل بود، یا محصّل است یا منقول؛ اگر شهرت کاشف بود، یا فتوایی است یا روایی. احکام فراوانی در فقه و حقوق به مبانی متّخذ از این منابع معرفتی متکی است؛ نظیر عقلی یا نقلی بودن برائت یا حجیت خبر واحد.

آیا مىتوان فلسفهاى اسلامى همردیف فقه و تفسیر داشت؟ ب-علامه طباطبائى نیز مىنویسند:پارهاى از سخنان على(ع)آن چنان در سطح علمى قرار دارد که تفسیر و توجیه آنها از حوصله علوم عقلى که بین فلاسفه و متکلمین اسلامى زمانهاى گذشته معمول بوده، خارج مىباشد تا این که گره بسیارى از مسائل مشکل فلسفه الهى در پرتو بیانات آن حضرت در این اواخر حل شده است. برای مثال اراده کرده که در بخش عقیده به فلان قضیه عقیده یابیم یا در بخش اخلاق، فقه، حقوق و سیاست اراده فرموده که چنان عمل کنیم؟ هرمردی که سرپوشیده دعا یا نبوت کند سر خود را رسوا می نماید .

مىتوان افزود که اساسا سبب نزول برخى از آیات، پرسشهاى نظرىاى بوده که از طرف مردم در برخورد با آراء دینى جدید، از رسول خدا صورت مىگرفت.قرآن نیز در قبال این پرسشها موضع منفى اتخاذ نکرده است و سکوت اختیار نکرده است و پاسخهایى اجمالى را مطرح ساخته است.آیاتى مانند:یسئونک عن الروح قل الروح من امر ربّى و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا(اسرا-85) و آیه:یسئلونک عن الساعة ایّان مرسیها قل علمها عند ربّى(اعراف-187)از این قبیلند. اساسا معتزله در اواخر قرن اول هجرى و یا اوایل قرن دوم تکوین یافتهاند و مکتب اشعرى نیز در اواخر قرن سوم تأسیس شده است.ضمنا اندیشههاى فلسفى یونان نیز به طور عمده پس از نهضت ترجمه، یعنى نیمه دوم قرن دوم، رواج عام یافته است؛در حالى که مباحث عقلى و نظرى حضرت على(ع)، سابق بر همه این جریانات فکرى، مربوط به نیمه اول قرن اول هجرى بوده است.

پیامبر در پاسخ یهود و نصارا مىفرمایند:پسر داشتن خداوند به معناى این است که خدا را در ردیف موجودات مادى و جسمانى و محدود جهان قرار دهیم و این نادرست است.در پاسخ دهریون نیز که اساسا بنا را بر اعتقاد به امور محسوس گذارده و جهان را ازلى و ابدى مىدانند، مىفرمایند:آیا ازلى و ابدى بودن جهان را دیدهاید؟ براى اثبات این که دین، خود یکى از عوامل زمینهساز پیدایش تفکر عقلانى و فلسفى است، متونى از خود دین اسلام و صاحبان وحى الهى مطرح شد تا نشان داده شود که دین خود مىتواند جرقههایى فراهم آورد و زمینههاى مثبتى را ایجاد کند.در همین راستا(تأثیر دین در عقلگرایى و عقل اندیشى)اقبال لاهورى از زاویهاى دیگر سخن درخور توجهى دارد، ایشانسیرى در نهج البلاغه متفکّر شهید استاد مرتضى مطهّرىمىنویسد: «منکر این هم نمىتوان شد که ایمان چیزى بیش از احساس محض است.چیزى شبیه یک جوهر معرفتى دارد وجود فرقههاى متعارض با یکدیگر-مدرسى و عرفانى باطنى-در تاریخ دین نشان مىدهد که فکر و اندیشه، عنصرى حیاتى از دین است.از این گذشته، دین از جنبه اعتقادى بدان گونه که استاد و ایتهد تعریف کرده«دستگاهى از حقایق کلى است که چون صادقانه آنها را بپذیرند و به صورت صحیح فهم کنند، اثر تغییر شخصیت و اخلاق از آن آشکار مىشود.»از آنجا که تغییر شکل دادن و رهبرى حیات درونى و بیرونى آدمى هدف اساسى دین است، با کمال وضوح معلوم مىشود که آن حقایق کلى که دین آنها را مجسم مىسازد، نباید نامعین و استقرار نیافته بماند.هیچ کس نمىخواهد که پایه عمل خود را بر اصل اخلاقى مشکوکى قرار دهد.

نویسنده در فصل ششم، یکی دیگر از موضوعات مهم فلسفه، یعنی فلسفه سیاسی، را مورد بحث قرار میدهد. اگر مجال بود، من حرفی نداشتم که این جلسه یک ساعت دیگر یا بیشتر ادامه پیدا کند و مطالب آقایان را بشنوم. مسألة اصلی این است که آیا فلسفه اسلامی داریم یا نه؟ وقتی خداوند دستوری را وضع میکند برای محدودیت نیست بلکه خیر و سعادت انسان در رعایت این حد و حدودها است که تأثیرات بسیار زیادی در جامعه دارد پس فلسفه اصلی رعایت عفاف و حجاب این است که انسان به سعادت میرسد.

8. کسب اعتبار اجتماعی: افراد در جامعه به فرد متاهل بیشتر اعتماد می کنند و عزت و احترام بیشتری قائل هستند. اعمال مىشود.مقام داورى نیز در این دیدگاه بیشتر ناظر به جنبه روشى است.علمى که بدین طرق حاصل مىشود مىتوان علم اسلامى به معناى عام قلمداد کرد. الهى از اطلاق و عدم متناهى و لا حدى وجود او حاصل مىشود. اولاد پاک على(ع)نیز بدین امر اهتمام داشتند (البته با در نظر گرفتن دو نکته:نخست این که على و اولاد او(ع)به قدر اقتضاى شرایط و احوال بدین مسائل مىپرداختند؛دوم این که اهتمام صرف بدین مسائل نداشتند بلکه به حقایق و معارف دیگرى نیز توجه و عنایت داشتند).براى مثال مىتوان به امام رضا(ع)اشاره داشت.یکى از خطبههایى که ایشان در باب حقیقت توحید بیان داشتهاند، مملو از فرازهاى فلسفى و عقلانى است.

پنجم، مباحث کلامى و فلسفى ائمه معصومین در قالب دستگاههاى رایج کلامى و فلسفى نمىباشد.سخنان ایشان مجموعهاى از مباحثات و بیانات مختلف در باب مسائل کلامى و فلسفى است. حیات نظرى و عملى ایشان گواه صادقى است بر این که ایشان در عرصههاى مختلفى وارد شدهاند. این دو، فیلسوفان حیات بودند و علیه فلسفه انتزاعی شوریدند. سوم، از میان این راهها که هر سه مورد نظر اسلام است، عمده نظر متوجه طریق مشاهده و کشف، یعنى حیات معنوى اسلام است. مسألة منبع، هستی شناختی است، نه معرفت شناختی، این است که این اسلام از چه منبعی وجود مییابد؟

در صورتی که در دوران های اخیر به علت باز شدن برخی رموز طبیعت و پیشرفت های چشمگیر، یا به عبارت شایسته تر به جهت گسترش روابط انسان با طبیعت، به غلط چنین گمان رفته است که هستی دارای آن ابهت و عظمت نیست و لذا سؤال مزبور با این که جدی است، سبک تر و بی اهمیت تر مطرح می گردد و متقابلاً پاسخ هایی نیز که به آن داده می شود، عامیانه تر است و از دیدگاه های محدودتری ناشی می شود. به عبارت دیگر، ما یا با برهان عقلی میفهمیم که اراده خدا چیست یا با دلیل معتبر نقلی میفهمیم که خدای سبحان چه فرموده و چه حکم کرده است.

2-در گونه دیگر، اندیشههاى تعقلى محض و محاسبات فلسفى خالص وارد عمل گردیده است. حال باید دید مایهها و جرقههاى اولیه و نخستین منابع و سرچشمههایى که القاءکننده اندیشههاى نظرى و فلسفى بودهاند، کدامند؟ چهارم، از تأکیدى که بر فعالیت عقلانى و استدلالى ائمه مىرود، نباید این نتیجه را گرفت که آنان فیلسوفانى حرفهاى بودهاند، هرگز.یکى از تلاشهاى ائمه تلاش عقلانى و فلسفى بوده است. از فلسفه تعاریف گوناگونی ارائه دادهاند؛ اما سرانجام به این نتیجه رسیدهاند که فلسفه از سنخ اندیشه بوده و شناخت حقایق اشیا به مقدار ممکن است و اگر مجموع اندیشه و انگیزه در تعریف فلسفه اخذ شود، فلسفه را تشبه به خالق، به مقدار ممکن تعریف کردهاند.

به هر حال، چنان که گفته شد، اگر امری با دلیل عقلی، با نصابهای ویژهاش، کشف شود، جزو دین است و اگر همین مطلب، مسألهای جهان شناسانه باشد و دربارة آغاز و انجام و پایان عالم و خطوط کلی آن باشد، فلسفه است و فلسفه اسلامی به این صورت قابل تعریف است. اما هرزنی که سربرهنه دعا کند، سرخود را رسوا می سازد؛ زیرا این چنان است که تراشیده شود. اما ـ چنان که ذکر شد ـ هدف قانونگذار جز فضیلت انسانى چیز دیگرى نیست.

وى مى گوید: «قوانین و سازمان هاى دولتى، بهترین و کامل ترین وسایل براى تربیت آدمیان و سوق دادن آنان به سوى فضیلت انسانى هستند. اگر شهرتمحوری، پولمحوری، آرامشمحوری و آسایشمحوری را هدف ازدواج ندانیم بلکه آنها را وسیله رسیدن به رشد و تعالی در نظر بگیریم، و اگر فرهنگ مهدویت را در جامعه ترویج کنیم، جوانان آنقدر به وسایل مادی و دنیایی سرگرم نمی شوند که از هدف غایی یعنی حرکت در مسیر رسیدن به پایان روشن تاریخ بازبمانند.

دیدگاهتان را بنویسید