فلسفه حجاب در قرآن

بوده است، مىتوان علاوه بر آنها عینک فلسفه و تعقل و استدلال را به طرف مسأله شناخت، اخلاق، جامعه و دهها مسأله دیگر متوجه ساخت.ائمه معصومین(ع)بنا به اقتضاى آن زمان و پرسشهاى آن دوره، مباحثى فلسفى را طرح نمودهاند، لیک باب تعقل را در همان موضوعات مسدود نساختهاند.به عبارت دیگر، تعقل نباید به دیده«محتوایى»نگریست، بلکه عمدتا باید از موضع«روش»به آن نگاه کرد. به عبارت دیگر، ما یا با برهان عقلی میفهمیم که اراده خدا چیست یا با دلیل معتبر نقلی میفهمیم که خدای سبحان چه فرموده و چه حکم کرده است.

منشأ هستی شناختی آن مجموعه قواعد، اراده و علم ازلی خدای سبحان است. همانگونه که خدای سبحان هم اوصاف علمی دارد و هم اوصاف عملی، هم عالم است وهم عادل و حکیم، فیلسوف الاهی نیز هم اندیشة ناب و صائب و هم انگیزة سالم دارد. عرضهای نه گانه نیز جنس عالی به شمار می روند و در زیر آنها نیز انواع متوسط و انواع نزدیک وجود دارد. آنها بهشدت پیچیده و حیرتآورند، نه صرفا به این خاطر که از منظرهای بسیار متفاوتی میتوان به آنها پاسخ داد، بلکه به این خاطر که به آسانی نمیتوان گفت چه چیزی پاسخ ما درباره آن سوال را ارزشمند میسازد.

2-آشنایى با تاریخ فلسفه زمینه آگاهى از سیر اندیشهها و تحولات آنها را در بستر زمان فراهم مىآورد و بر این اساس درک عمیق و متمایز آنها را فراهم مىکند.بدین معنى که اندیشههایى که امروز مورد مطالعه قرار مىگیرند، آنگاه که سابقه تکوین و تحول آنها نیز روشن گردد، بسیار عمیقتر و دقیقتر دریافت مىشوند و خود نظریه و مرزها و تمایزات و یا به تعبیر وجوه تشابه و تمایز آن از دیگر آراء متناظر خود روشنتر و آشکارتر مىگردد. براى اثبات این که دین، خود یکى از عوامل زمینهساز پیدایش تفکر عقلانى و فلسفى است، متونى از خود دین اسلام و صاحبان وحى الهى مطرح شد تا نشان داده شود که دین خود مىتواند جرقههایى فراهم آورد و زمینههاى مثبتى را ایجاد کند.در همین راستا(تأثیر دین در عقلگرایى و عقل اندیشى)اقبال لاهورى از زاویهاى دیگر سخن درخور توجهى دارد، ایشانسیرى در نهج البلاغه متفکّر شهید استاد مرتضى مطهّرىمىنویسد: «منکر این هم نمىتوان شد که ایمان چیزى بیش از احساس محض است.چیزى شبیه یک جوهر معرفتى دارد وجود فرقههاى متعارض با یکدیگر-مدرسى و عرفانى باطنى-در تاریخ دین نشان مىدهد که فکر و اندیشه، عنصرى حیاتى از دین است.از این گذشته، دین از جنبه اعتقادى بدان گونه که استاد و ایتهد تعریف کرده«دستگاهى از حقایق کلى است که چون صادقانه آنها را بپذیرند و به صورت صحیح فهم کنند، اثر تغییر شخصیت و اخلاق از آن آشکار مىشود.»از آنجا که تغییر شکل دادن و رهبرى حیات درونى و بیرونى آدمى هدف اساسى دین است، با کمال وضوح معلوم مىشود که آن حقایق کلى که دین آنها را مجسم مىسازد، نباید نامعین و استقرار نیافته بماند.هیچ کس نمىخواهد که پایه عمل خود را بر اصل اخلاقى مشکوکى قرار دهد.

اولاد پاک على(ع)نیز بدین امر اهتمام داشتند (البته با در نظر گرفتن دو نکته:نخست این که على و اولاد او(ع)به قدر اقتضاى شرایط و احوال بدین مسائل مىپرداختند؛دوم این که اهتمام صرف بدین مسائل نداشتند بلکه به حقایق و معارف دیگرى نیز توجه و عنایت داشتند).براى مثال مىتوان به امام رضا(ع)اشاره داشت.یکى از خطبههایى که ایشان در باب حقیقت توحید بیان داشتهاند، مملو از فرازهاى فلسفى و عقلانى است. در نهج البلاغه مسائل الهى به دو گونه مطرح شده است:1-در یک گونه آن جهان محسوس با نظامهایى که در آن بکار رفته به عنوان آینهاى که آگاهى و کمال پدیدآورنده خود را ارائه مىدهد مورد تأمل و جستجو قرار گرفته است.

از بیدار شدن در سحرگاه برای تناول مقداری طعام و آشامیدن کمی آب تا هنگامی که خرما به دست، آخرین لحظات در انتظار اذان مغرب و افطار سپری میشود، فلسفهای با خود به همراه دارد؛ رمضان چیست؟ چرا باید کتاب فلسفهای برای زندگی را خواند؟ فلسفه زندگی؛ تأملاتی در باب حیات، معنا و اخلاق اثر کریستوفر همیلتن که با ترجمه میثم محمدامینی منتشر شده است یکی از کتابهای مجموعه کتابخانه فلسفه زندگی است که در نشر نو به چاپ میرسد.

به نظر من یکی از دقیقترین کتابهایی که تا حالا تصحیح شده، رساله ایشان است. تحليل اين مفاهيم و تعيين معاني دقيق آنها و اينكه چنين مفاهيمي را در عقل متعارف تا چه حد به صورت موجه و معقول ميتوان اطلاق و استعمال كرد، وظيفهاي مهم براي فلسفه است. تا آن جا که به فهم ما می رسد، اسلام، در جایگاه دین، مجموعه عقاید، اخلاق، فقه و حقوق است و البته دین هم به وصف و هم به شخص، غیر از تدین و غیر از ایمان است.عقاید، اخلاق، فقه و حقوق و سیاست محتوای دین است؛ اما اصل مهم دیگر کیستی منبع هستی این اسلام است.

اصل اوّل تبیین محتوای دین اسلام است. اصل سوم به منبع معرفت شناختی اسلام مربوط میشود. منبع معرفت شناختی اسلام یا عقل است یا نقل. در مورد حق تعالى از وجوب وجود استنتاج مىگردد، لیکن آنچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که او«هستى مطلق و نامحدود»است، قید و حد به هیچ وجه در او راه ندارد، هیچ مکان و یا زمان و هیچ شئ از او خالى نیست، او با همه چیز است ولى هیچ چیز با او نیست.

اگزیستانسیالیسم مذهبی به بهترین وجه توسط سنت آگوستین، بلیز پاسکال، پل تیلیچ و فلسفه سورن کی یرکگارد مثال زدنی است. برای مثال اراده کرده که در بخش عقیده به فلان قضیه عقیده یابیم یا در بخش اخلاق، فقه، حقوق و سیاست اراده فرموده که چنان عمل کنیم؟ ب-علامه طباطبائى نیز مىنویسند:پارهاى از سخنان على(ع)آن چنان در سطح علمى قرار دارد که تفسیر و توجیه آنها از حوصله علوم عقلى که بین فلاسفه و متکلمین اسلامى زمانهاى گذشته معمول بوده، خارج مىباشد تا این که گره بسیارى از مسائل مشکل فلسفه الهى در پرتو بیانات آن حضرت در این اواخر حل شده است.

فلسفه در بردارنده سوال و پاسخ به چرایی چیزهاست و روش های از قبیل پرسش، بحث انتقادی و استدلال منظم و عقلانی را در بر دارد. پیامبر در پاسخ یهود و نصارا مىفرمایند:پسر داشتن خداوند به معناى این است که خدا را در ردیف موجودات مادى و جسمانى و محدود جهان قرار دهیم و این نادرست است.در پاسخ دهریون نیز که اساسا بنا را بر اعتقاد به امور محسوس گذارده و جهان را ازلى و ابدى مىدانند، مىفرمایند:آیا ازلى و ابدى بودن جهان را دیدهاید؟ کریستیان وولف: فلسفه، علم به موجودات ممکن است؛ یعنی بر هر چه ممکن است، بالفعل حالت تحقق پیدا کند.

مقصود از هدف، وضعیت مطلوبی است که به طور آگاهانه سودمند تشخیص داده شده و برای تحقق آن تلاش میشود (اعرافی، 1376: ص5) ولی در «علت یا فلسفه» نسبت به انتخاب آگاهانه، تلاش هدفمند و تأثیر ارادهی انسانی در تحقق آن هیچ توجهی نیست؛ یعنی علت وقوع یک پدیده میتواند عاملی غیر انسانی باشد؛ ولی اهداف همیشه با اراده نیرویی انسانی و هدفدار محقق میشود. پیامبر مرزها را روشن و اوّلاً وضعیت کفّار را مشخّص میکند؛ یعنی آن جبهه مقابل که پیامبر اساساً بعثتش، ظهورش، نظامش و جهادش، برای نفوذ در آنها و عقب زدن آنها و گستردن دایره حقّانیت خود است.

هر چند که باید در خود مفهوم«فلسفه اسلامى»به تأمل پرداخت.چنانکه پس از این خواهد آمد. بالیدن آرمانها، تکامل هوش بشری و نیز قابلیت تأمل دربارهٔ حیات و عالم موجب شد تا انسان ارزشگذاری نیازها و خواستههای خود را امری جدی و تا حدی حیاتی قلمداد کند. 1-یک پژوهشگر فلسفه اساسا به دنبال تحقیقات فلسفى و تأملات فلسفى در موضوعات مختلف است.از این رو، تاریخ فلسفه عین مطلوب چنین شخصى مىباشد؛زیرا تاریخ فلسفه مملو از آراء، تحلیلات و تأملات فلسفى در باب مسائل متعدد مىباشد.به تعبیرى مىتوان گفت که تاریخ فلسفه همان خود فلسفه است، لااقل از این جهات که اولا پرسشهاى تاریخى فلسفه همچنان پا بر جا هستند؛ثانیا تاریخ فلسفه، تاریخ به کارگیرى و استفاده از روش فلسفى و عقلانى است؛ثانیا تاریخ فلسفه حاوى اندیشههاى فلسفى و محتواى عقلانى و نیز محتوى تفکرات بکر و دست ناخورده و کلیدى براى حل معضلات عقلانى و فلسفى است.خلاصه تاریخ فلسفه، خود از مضمون و محتواى فلسفى برخوردار است.

دیدگاهتان را بنویسید