فلسفه حجاب در قرآن

مسلمانان نه تنها قرآن را داشتند که به آنها کمک میکرد تا به زندگی و پرسشهای نظری خود سامان بخشد، بلکه حدیث (سخنان پیامبر و خلفاء راشدین (جانشینان بلافصل و صحابه) و سنت، عرف جامعه، را نیز داشتند. همچنین مردی که ازدواج کرده با دیدن صدها زن آرایش شده جورواجور، نسبت به همسر خویش دلسرد و بد اخلاق می شود لذا از آثار پر برکت حضور محجبانه زنان در جامعه، خوش اخلاقی مردان در خانه است و بالعکس بالعکس. ضمناً آقای مجتبوی، مترجم کتاب، در این فصل چند صفحه را در مورد اخلاق اسلامی به کتاب اضافه کردهاند. علاوه بر نفوذ بسیاری از ترجمههای متون یونانی، انتقال متون ادبیات هندی و فارسی نیز به عربی مهم بود، که بیتردید در گسترش فلسفه اسلامی تاثیر داشت.

اگر فلسفه در بسیاری از مسائل مخالف با اسلام به نظر نمیرسید، وجود چنین موضوع اختلاف برانگیزی نامتصور بود. به گزارش «فرهیختگان»، سقراط(1) بر این باور است که فلسفه با حیرت آغاز میشود و اگر در انواع سوالهایی که فلاسفه طی هزاران سال درباره آنها تأمل کردهاند نگاهی بیندازیم، خواهیم فهمید که آنها پرسشهایی هستند که انسان را به حیرت واداشتهاند. گرچه گاهی استدلال میشود که فلسفه فعالیتی مناسب برای مسلمانان نیست، چون که آنها از قبل هدایتی کامل به سوی عمل و علم در قرآن دارند، اما دلایل خوبی وجود دارد که فکر کنیم فلسفه اسلامی ذاتا به دلائل دینی قابل ایراد نیست.

بر این اساس لا شفاء فی الحرام معنا میشود و الکلی که برای موش درمان است، دیگر برای انسان درمان نیست (هر چند حکمت متعالیه فرصت نیافته است که این معارف خود را توسعه دهد و علوم زیر مجموعهاش را تدوین کند.) این را فلسفه اسلامی برهانی میکند که همین نان کنار سفرة امروز اندیشه ناب چهل سال بعد است. اگر از راه عقل فهمیدیم، فلسفه میشود و اگر از راه نقل فهمیدیم، فقه و حدیث میشود؛ امّا حکمت متعالیه روش معرفتی را توسعه داد و افزون برعقل از شهود و نقل نیز بهره گرفت؛ بدین سبب به استثنای تفاوت موضوع، بخشی از عرفان نظری با فلسفه الاهی هماهنگ میشود و نیز مرحوم صدر المتألهین در جلدهای هشت و نه اسفار، قول معصوم را حد وسط قرار میدهد.

، فصلنامهی حکمت و فلسفه، زمستان ۱۳۸۹، ش اول. فلسفه اسلامی با اخذ این عنوان، بر همه علومی که زیر مجموعه حکمت عملی و حکمت نظری بودند، سایه افکند، یعنی هم شعبههای فرعی حکمت نظری مثل تجربیات و علوم طبیعی و ریاضیات با شعبههای گستردهاش تحت اشراف فلسفه اسلامی بود و هم شعبههای فرعی حکمت عملی مثل اخلاقیات، تدبیر منزل و سیاست مُدُن؛ برای نمونه، مرحوم فارابی با آن الاهیات موسیقی را تنظیم کرده است، نه یک موسیقی لهو و لعبی را؛ یا مرحوم بوعلی، طبیعات، ریاضیات و اخلاقیات را تحت اشراف الاهیاتش تدوین کرده است.

اینکه وقتی دست من به آتش نزدیک میشود و من گرما را دریافت میکنم کارهای مغز من حالت ذهنی گرما را پدیدار میکند و اینکه من دست خود را پس میکشم حالات ذهنی پس کشیدن هم بازده کارهای مغز است نه اینکه حالت ذهنی گرما حالات ذهنی گریز را پدید آورده و حالت ذهنی گریز بخش جنبشی مغز من را برای گریز کارآمد کرده. آن چه از جناب ارسطو به ما رسیده، تا حد تحریک ماده یا حدّ محرک پیش آمده است؛ اما مطلب بیش از این است؛ اما همانطور که اسلام، مرحوم فارابی و بوعلی را تربیت کرده است.

مفسران غربی میل داشتهاند بر زمینه یونانی فلسفه اسلامی بیش از حد تاکید کنند، با این حال بیشتر فلاسفه بزرگ اسلامی مفصلا درباره قرآن تفاسیری نوشتند و نقش فلسفه را عمدتا همچون پژوهشی تفسیری راجع به متون مقدس میدانستند. بخش عظیم این علم عمدتا عملی، و مبتنی بر علومی نظیر طب، ستاره شناسی، علم هیات، ریاضیات و مهندسی بود. در حالی که فلسفه عمدتا به عوان علم به احوال موجودات تعریف میشود. فلسفه مشایی کلا از سنت یونانی پیروی میکند، در حالی که تصوف از اصل معرفت عرفانی به عنوان هدف اصلی خود بهره میگیرد.

مفهوم این «فلسفه شرقی» نقش مهمی در شکلگیری آینده فلسفه مشرقی و اشکال تصوف با صبغه فلسفی داشته است که نه تنها درصدد درک عقلانی جهان هستند بلکه به تحلیل آن نوع حیرتی میپردازند که ما هنگام تفکر در راز الهی این جهان آن را احساس میکنیم. بخش عظیمی از مسائل کلام باید به عنوان حکمت طبقهبندی شود، همانطور که بخش مهمی از موضوعات عرفان یا تصوف در این مقوله قرار میگیرد. هیچ سیر و سیاحتی پرشورتر از صعود به قله حکمت و دانش، و هیچ مسافرتی پرهیجان تر از پروازهای فکری و فلسفی نیست. این نوع فلسفه شامل مطالعه واقعیتی است که نفس را دگرگون میکند و هرگز حقیقتا از تزکیه معنوی و تقدس مذهبی جدا نیست.

شکی نیست که بخش مهمی از فلسفه اسلامی از این مسیر پیروی میکند و مطالعه آن شاید بیشتر مناسب بخشی از تاریخ آراء و اندیشهها باشد تا مطالعه فلسفه. دیگر موضوعی که مورد توجه فلاسفه تحلیلی تاریخ است، موضوع «عینیت» است. یا در جای دیگر در رابطه با منافقینی که دلباخته اجانب شدهاند حکومت را الزام نمیکند که با اینها برخورد کنند بلکه خداوند با خودشان مستقیم صحبت میکند که اگر مؤمن هستید دلباخته اجانب نشوید. فلسفه ذهن: از شاخههای روش فلسفه تحلیلی است که ماهیت ذهن، رویدادهای ذهنی، کارکردهای ذهنی و خودآگاهی را بررسی فلسفی میکند. با این وجود نباید فراموش شود که به مراتب بخش بزرگتر فلسفه اسلامی به معنای دقیق کلمه به موضوعات فلسفه مشاء نمیپردازد، بلکه توجه آن به طور جدی به موضوعاتی معطوف است که در بافت چشمانداز اسلامی راجع به ماهیت جهان واقع مطرح میشوند.

شاید بهترین راه برای تشخیص ماهیت فلسفه اسلامی این باشد که بگوییم فلسفه اسلامی سنتی فلسفی است که از درون فرهنگ اسلامی نشات یافت، با این یادآوری که اصطلاح اخیر را باید در گستردهترین معنی آن درک نمود. قوه ای که در انسان زیبایی را درک می کند، چیست؟ حتی مهمتر از آن، معیار اعتباری بود که فیلسوفان به کار میبردند. 1 بسيارى از فقها فرموده اند: زن، نبايد به بدن لخت مرد نامحرم (به جز سر و صورت و گردن)، نگاه كند و اين حكم، دليل قطعى دارد كه در جاى خود بيان شده است.

با این بیان، نظم اصول فقه ما به این صورت در میآید که دین، منبع هستی شناختی دارد و کلام و فلسفه عهدهدار تحقیق از آن است، نه فقه و اصول فقه. او عشق معنوی را که به طور کلی ندیده می گیرد، چون با عقل جور درنمی آید و توجه به نیازهای جسمی را هم کلا پست می داند، حتی در ازدواج. تنها عاملی که میتواند به این انسان بیقرار، آرامش بخشد و وی را به ساحل امن سلامتی روحی و روانی مسکن دهد، ازدواج است. 6. فلسفه به معنای اخص عبارت است از علمی که از احوال کلی وجود، و بهعبارتدیگر از احوال موجود بما هو موجود، بحث میکند.

پس می توان گفت که در انسان گرایشی نیرومند برای یافتن معنای زندگی و جهان وجود دارد و فیلسوف کسی است که فعالیت هایش نیز همسو با این نیاز است. چگونه شد که آن کلام بهشرط اسلام شد و این فلسفه لا بشرط. فلسفه در کاملترین معنی خود در قرن سوم هجری شروع شد. جهان ارسطویی دگرگون میشود، عقل جزئی با عقل کلی مربوط میشود، جهان خارجی درونی میشود، واقعیتها تبدیل به رمز و نماد میشوند و خود فلسفه به حکمت یا معرفت تبدیل میشود. خلیفه مامون در بغداد، بیت الحکمه (خانه حکمت) را در سال ۲۱۷ هجری (۸۳۲ میلادی) تاسیس کرد که به عنوان رصدخانه و از آن مهمتر به عنوان کتابخانه و مرکزی برای ترجمه آثار یونانی به عربی نقش مهمی بازی کرد.

در سال 1641 دکارت، مدیتیشن در فلسفه ابتدایی را منتشر کرد که در آن وجود خدا و جاودانگی روح اثبات شده است. سپس سقراط با آگاتون دیالوگی آغاز کرد و دربارۀ کیفیتِ نسبت ضروری عشق و زیبایی سخن راند! این تصور اغلب شکلی از تفسیر مورد علاقه مفسران غربی بوده است، که علاقهمند هستند ببینند چگونه آراء اصالتاً یونانی (و گاهی هندی و ایرانی) به دنیای اسلام انتقال مییابد و سپس جزئی از نظامهای جایگزین فلسفه میشود. بسیاری از مترجمان مسیحی بودند، که کتب را ابتدا از یونانی به سریانی و سپس به عربی ترجمه میکردند.

دیدگاهتان را بنویسید