فلسفه اسلامی – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

میتوان در مبانی موجود فلسفیِ ما نقاط مهمّی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریانهای بسیار فیّاضی را در خارج از محیط ذهنیّت بهوجود میآورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن میکند. در حقیقت آن ها می خواهند از طریق نگاه های کتاب نگاهی نقادانه اما مثبت دارد و هدفش این است که بگوید نگرش فلسفه باید گسترش پیدا کند و فراموش شده ها باید به آن باز گردد به ویژه در حوزه فلسفه اخلاق که کم تر به آن توجه شده است.

به علاوه، با توجه به شناختش از هنر مصر و درکش از هنر غیر تقلیدی زمان خود احتمالا عدم همراهی اش با جریان اصلی سینما باعث همراهی با جریان های تجربی تر سینمایی می گشت و همچون منتقدی پیشرو به دفاع از سینمای آوانگارد می پرداخت. اگر فیلمسازان محبوب ارسطو هیچکاک و فورد و هاوکس بودند و عصر طلایی سینما را سینمای کلاسیک دهه های 40 و 50 می خواند، افلاطون از هم وطن روشنفکرش آنجلوپولوس تا گدار و آنتونیونی و حتی پست مدرن ها را در پانتئون فیلمسازان محبوبش جای می داد و شیفته موج نوی سینمای فرانسه و سینمای مدرن ایتالیا در دهه های 60 و 70 می شد.

ژان لوک گدار برای نخستین بار به صورت عامدانه در نخستین فیلمش (از نفس افتاده، 1959) به جای استفاده از تدوین تداومی از جامپ کات استفاده کرد که برای تماشاگر زمان خود تاثیری انقلابی داشت. گدار به جای آنکه تماشاگر را غرق در واقعیت مصنوع فیلم کند، عامدانه ارتباط او را مدام با فیلم می گسلد و حتی بازیگرش را وادار می کند به لنز دوربین (چشم های تماشاگر) خیره شود و با او حرف بزند.

این روش ها به زعم گدار و البته به تبعیت از برشت، باعث می شود تماشاگر از فیلم فاصله بگیرد و به تعمق در آن چه روی پرده جاری است بپردازد. حال آنکه ارسطو که سرسپرده ی تقلید هنر از زندگی بود احتمالا بیش از تئاتر با سینما همراه می شد و آن را شکل آرمانی هنر تقلیدگر که کوس دفاع از آن را می زد می دانست. با ستایش افلاطون از هنر مصر می توان حدس زد افلاطون اتفاقا هنری که مرزهای تقلیدگری صرف را پشت سر بگذارد و به فرم های آرمانی برسد را می پسندد. فراموش نکنیم ارسطو ارزش های نهفته در تراژدی های عصر خودش را می شناخت و بوطیقایش را بر پایه بهترین آثار آن زمان نگاشت، نه بر پایه تمامیت آن آثار.

بر پایه این ویژگی فراگیر هنوز این گمانه زنی پابرجا است که حالات ناآگاه همانند حالات آگاه دارای درونمایه باشند. ارسطو، هم چنان که گفته شد تقلید را پایه آموزش می دانست پس احتمالا سینما را ابزاری عالی برای آموزش شهروندان و البته تخلیه هیجانات درونی او قلمداد می کرد. افلاطون و ارسطو را مى توان به عنوان پدران فلسفه سياسى غرب باستان قلمداد كرد. بنابراين، به آن ها چنين وانمود مى كند كه حقيقتاً آنان زاده زمين هستند. جُستارهایی در فلسفه اخلاق و کاوشی در دغدغههای بنیادین آدمی درباره موضوعاتی چون زندگی، تولد و مرگ و آن مفاهیم اساسیای که انسان در طول زندگی به نحوی با آنها درگیر است و بعضی از آنها جزئی از زندگی روزمره او هستند.

از اين رو، برخى انسان ها داراى سرشت برتر هستند و برخى فروتر. شما كه اهالى اين شهر هستيد، همه برادريد; اما از ميان شما، آنان كه لياقت حكومت بر ديگران را دارند خداوند، نهاد آنان را به طلا سرشته است و بنابراين، آن ها پر بهاترين افرادند و اما خداوند در سرشت نگهبانان نقره به كار برده و در سرشت برزگران و ساير پيشهوران آهن و برنج. حتى اگر بگوييم كه فلسفه سياسى معاصر هم متأثر از آن ها بوده، ادعاى گزافى ابراز نكرده ايم. فلسفه، علمی بحثی است و ذات فلسفه بحث و نقد است و این بحث و نقدها و نقض و ابرامها پایان ندارد.

هرچند به لحاظ فقهی، ناراحتی زن دائم، سبب حرمت ازدواج موقت نیست اما در برخی روایات سفارش شده است که باید مراعات حال همسر دائم شود و این کار اسباب ناراحتی وی را فراهم نکند. افکار و نظرات افلاطون چنان وی را در برگرفته اند و چنان بر اندیشه اش مسلط هستند که شاید جز او هیچ فیلسوفی را نتوان یافت که تا این اندازه تحت تأثیر و نفوذ فیلسوفی دیگر قرار گرفته باشد.

هر انسانی با این سؤالات بنیادین که به زندگی معنا می بخشند، روبروست. او نه همچون استادش افلاطون که حقیقت را در عالمی مُثُلی جستجو می کرد، زمین را منبع تمام حقایق می دانست و می کوشید از خلال همین هنر تقلیدگر که آن را اساس آموزش انسان می دانست به حقایق و واقعیت های روزمره و جاری توجه کند. ارسطو در مواجهه با سینما نمی توانست شعفش را از آنچه در هنر می جست پنهان کند و به دفاع پرشور از سینمای جریان اصلی می پرداخت. هر چقدر ارسطو به سینمای کلاسیک آمریکا نزدیک است، افلاطون محتملا به سینمای مدرن اروپا.

انسان به مثابة تنها موجودی است که آگاهانه، متوجه بیاعتنایی جهان به اهداف خویش است، او پوچی زندگی را میپذیرد. اولين گام در پيدايش شهر، اين است كه انسان ها «به خود بسنده»3 نيستند. پس از ديدگاه افلاطون، بايد ابتدا «عدالت» را در سطح شهر، كه لوح بزرگ ترى است، جستوجو كرد تا عدالت در افراد هم واضح و آشكار گردد. پس پايه و اساس شهر، احتياجات انسان ها به يكديگر است و بزرگ ترين و نخستين نيازمندى ما فراهم كردن خوراك است. ابتدايى ترين كتاب هاى فلسفه سياسى را بايد كتاب جمهور و قوانين افلاطون و سياست و اخلاق نيكوماخوس ارسطو معرفى كرد.

اساساً كتاب جمهور افلاطون با بحث «عدالت» آغاز مى شود. افلاطون در كتاب جمهور به افسانه «پيدايش شهر» پرداخته، مى گويد: «حقيقت امر اين است كه آنان (زمامداران و سربازان و ساير مردم) همه در اين مدت، در شكم زمين پرورش مى يافته اند و هم خود و هم اسلحه آن ها و هم آنچه دارند، در آن جا آماده و مهيّا شده و زمين، كه مادر آنان است، آنان را به محض آن كه آماده شدند، به اين دنيا آورده است.

روزه در مرحله تخلیه نفس از گناهان و اخلاق زشت و آماده ساختن آن برای تکامل و رشد معنوی و انسانی نقش اساسی دارد. در حالت کلی تقریباً هر انسانی با پرسش از معنای زندگی مواجه است و در جستوجوی فلسفۀ زندگی بر میآید؛ این جستوجو به زندگی ما معنا میدهد، نتیجۀ آن ادامۀ زندگی ما را رقم میزند. درباره ثنویت دکارت حرف میزند. با بررسی مفهوم میمه سیس در فلسفه افلاطون و ارسطو به مثابه نخستین فلاسفه بزرگی که درباره هنر به صورت تئوریک و جامع بحث کردند به این نتیجه رسیدیم که نگاه متفاوت هر دو به جهان، باعث نتیجه ای متفاوت از مفهوم میمه سیس در هنر شد.

افلاطون در صورت آشنایی با هنر سینما نه منکر تمامیت هنر هفتم، که اتفاقا منکر وجه صنعتی و جریان رسمی هنر سینما بود و تماشاگر را از تماشای آثاری که سعی در تقلید بی قید و شرط از واقعیت می کردند بر حذر می داشت. افلاطون هنر تقلیدگر را بر نمی تابید، چه همان طور که وایلد خاطرنشان کرده این فقط زندگی نیست که از هنر تقلید می کند که هنر نیز مقلد زندگی است. چنین کسی باید در تفسیری که نسبت به جهان می کند تجدید نظر کند و باید بداند که خرده گیری او مربوط به تصور غلطی است که از جهان دارد .

حال آنکه غرق شدن در واقعیت مصنوع فیلم تماشاگر را از تعمق در واقعیت دنیای پیرامونش باز می دارد و او را علاوه بر اینکه اسیر توهمات خویشتن است، وادار می کند نتیجه مورد نظر کارگردان را به عنوان تنها حقیقت موجود بپذیرد. به نظر او هستی دارای حقیقت ویژة خویش است و بهای ویژهای دارد. را كه با شيوه انديشه اسلامي دگرگوني گسترش يافت، «فلسفه اسلامي» ناميد زيرا اين دگرگوني عمدتا از شيوه انديشه قرآني و روح اسلامي ناشي از آن منتج شد» البته او بلافاصله ميافزايد «هر چند در اصل اسلامي نيست» و اين نكته بسيار مهمي است كه ممكن است كمتر مورد توجه قرار بگيرد.

با توجه به اهميت اين دو متفكر در عرصه فلسفه، بخصوص فلسفه سياسى، به جاست تا نظرى كلى و اجمالى به فلسفه سياسى آن ها بيندازيم. تصویر آرمانی فیگور انسان در ذهن هنرمند مصری حالتی است که صورت انسان از نیم رخ و باقی بدن او از روبرو نقاشی شده و دست ها و پاهایش هر دو به یک سمت متمایل شده باشند. بنابراین در هر تغییری، وجود دو ضد(یا دو نقیض) ضروری است، ضدی که از بین میرود و ضد دیگری که جایگزین میشود.اما وجود اضداد، مستلزم وجود موضوع یا زیر بنایی نیز هست که اضداد در آن جایگزین همدیگر میشوند.این زیر بنا همان جوهری است که در تغییر ثابت میماند مثلا انسان غیر موسیقیدان، انسان موسیقیدان میشود.پس سه چیز در هر تغییر ضروری است:اضداد(یا دو نقیض)و موضوع.

دیدگاهتان را بنویسید