فلسفه اسلامی؛ از مهجوری تاجمهوری اسلامی/فلسفه اسلامی باید عصری شود – دینآنلاین

به بیان دقیقتر ایده همانا الگو، حقیقت، واقعیت، جوهر و ذات شیء است. در این رساله بحث اینگونه آغاز میشود که اذعان به واقعیت هستی و مطلق واقعیت، فطری انسانهاست و در تمام اذهان بشری وجود دارد. در واقع تمام صفاتی که تاکنون به رابطهی میان ایدهها و اشیاء نسبت دادیم و صفاتی که شارحان از آنها نام میبرند اما نیازی به پرداختن به آنها در اینجا ندیدیم، واجد نوعی همبستگی درونی هستند، گویی اگر یکی از آنها را به چنگ آوریم همه را در اختیار داریم. به هر ترتیب بررسی موشکافانه و عمیقتر رابطه اشیاء با ایدهها تحقیقی مستقل و مفصل میطلبد، اما در اینجا میتوان برای ذکر دستکم یک نمونه به نسبت بین دو شیءای اشاره کرد که ماهیتاً رابطی هستند.

به جرات میتوان گفت که در هیچکدام از محاورات افلاطونی شاهدی قاطع و صریح برای این ادعا وجود ندارد. ثانیا یکی از مهمترین منابع فکری افلاطون فیثاغوریان بودند که برای اعداد اصالت وجود قائل بودند، در نتیجه چندان هم بیراه نیست اگر افلاطون بخواهد تحت تاثیر آنها ایدههای خود را با اعداد آن پیوند بزند. دلیل این است که مسائل برای او روشن نیست. موضوعات، مسائل و آرای گوناگونی که در سرتاسر کتاب پراکندهاند، بیان میکنند که چرا مسائل مهم فلسفه اسلامی در محور مباحث عقلی بودهاند و هنوز چنین مینمایند.

فلسفهٔ اسلامی هنوز به طور جدی وارد این فضاها نشده است. در حرکت تدریجی، به طور مرتب و به استمرار، قوّه و فعل وجود دارد( به همین جهت هم ابن سینا حرکت را کمال اول نامید) ، زیرا هر فعلیتی خود قوّه ای برای مرحله ی بعدی است. 1. تقلید: افلاطون در ابتدای کتاب دهم جمهوری بحث تقلید (میمسیس) را پیش میکشد (جمهوری، فقرهی ۵۹۵ الی ۵۹۸) و برای آن مراتب قائل میشود. در منون: «پس دوست من، گمان مکن که تا خود فضیلت را معلوم نساختهای، خواهی توانست با ذکر جزئی از آن، تمام آن را روشن سازی» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۳۶۳).

این نکته ما را با اصطلاح افلاطونی دیگری مواجه میکند که تمام راهها برای پاسخ به رابطهی اشیاء با ایدهها به آن ختم میشود. شهود هم برای او طرح مسئله می کند؛ وحی هم برایش طرح مسئله می کند. پژوهش حاضر مسئله حجاب را از نظر فردی یا اجتماعی بودن آن و با رویکرد توصیفی-انتقادی و تحلیلی بررسی میکند. مسئلهای که همواره برای افلاطون یک مسئله باقی میماند، تبیین رابطهی ایدهها با عالم محسوس است.

در نتیجهی تقلیدی دانستن رابطهی اشیاء با ایدهها، میتوانستیم در بخش قبل و به عنوان یکی از صفات مُثُل، به الگو بودنش برای جهان اشاره کنیم. در واقع این گونه اشیاء ماهیت خودشان را نه بهواسطهی بهرهمندی از مُثُل، بلکه از یکدیگر دریافت میکنند. این ارتباط را کاپلستون به شکلی بسیار اجمالی چنین توصیف میکند: «سقراط نظریهی تقلید را که اشیاء جزئی روگرفتهای مُثُل، که خود الگوها یا نمونههایی هستند، پیشنهاد میکند؛ شباهت اشیاء جزئی به مثال، بهرهمندیِ آنها را از آن نشان میدهد» (کاپلستون، ۱۳۸۵، ص ۲۱۳). وی در کراتولوس با اشاره به فرآیند مقلدانهی خلق واژه توسط انسان و تقلید از ایدهی واژه میگوید: «دوست گرامی، قانونگذار نیز اگر بخواهد واژهای درست بسازد، باید خصایص طبیعی واژه را در صداها و هجاها قرار دهد و در این کار از صورت اصلی واژهی راستین که وجود حقیقی دارد (ایدهی واژه) پیروی نماید و همهی واژهها را به تقلید از آن ایده بسازد» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۶۹۸).

به تعبیر گاتری، «این همان خوریسموس مشهور است، یعنی قول به وجود جدای صور – یعنی جدا از موارد و مصداقهای جزئی آن در این جهان و جدا از تفکرات ما دربارهی آنها؛ و اعتقاد به این نوع وجود استقلالی صوَر همان چیزی است که به «نظریهی مُثُل افلاطون» مشهور شده است» (گاتری، ۱۳۷۸ب، ص۵۹). یا در فایدون نیز مشاهده میکنیم که «یگانه علت زیبایی آن است که از «خود زیبایی» چیزی در آن است و به عبارت دیگر از خود زیبایی بهرهای دارد» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۵۰۵).

در جمهوری: «هستی خود زیبایی، یعنی ایدهی یگانهی زیبایی» (افلاطون، ۱۳۸۰، ۱۰۱۳). به بیان ساده، به زعم افلاطون، تنها راه شناختن چیزی، نه شناختن مصادیق محسوس و جزئی آن، بلکه شناختن خود آن، یعنی شناختن ایدهی آن است. مثلا فرض کنید طب یک رشته تخصصی است که تنها پزشکان از برخی مباحث آن سر درمیآورند ولی بهداشت یک موضوع عمومی است که عموم مردم باید آن را بنابه نیاز خود فرا بگیرند. خود یک چیز را نمیتوان از چیز جدا دانست. در اثوفرون: «من نخواستم چند چیز موافق دینداری بشماری بلکه تقاضا کردم «خود دینداری» را تشریح کنی» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۲۳۲).

زیبایی فینفسه) و «خودِ نیکی» و «خودِ بزرگی» و همچنین خود هر چیز به راستی وجود دارد» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۵۰۴). آگاتون زیباروی و نیکوسخن ادامه داد: اروس در همۀ هنرها برتر است و هستیبخش همۀ جانداران و عامل زایش و وجود است! زن غربی گمان می کرد با ارائه زیبائی هایش قلب مرد را جذب می کند در حالی که قلبش را جذب نکرد هوی و هوسش را جلب کرد. شاید این ادعا بتواند کفهی ترازو را به نفع کسانی که قائل به جدا بودن مُثُل نیستند، سنگین تر کند.

مساله این است كه استادان فلسفه اسلامی كم تر به فلسفه جدید اقبال كردند (فلسفه معاصر ایران، ص87). سادگی خاصی که مخاطبان – حتی آنهایی که با فلسفه پیشتر میانهای نداشتهاند – را ناخودآگاه با خود به تجربه اندیشهورزی درباره مفهومی الهیاتی به نام «مرگ» وادار میکند. بر این اساس، هرچند نام فلسفه در دوران مدرنیسم زنده مانده اما نباید از نظر دور داشت که فلسفه از قرن هجدهم به بعد نه فقط نقش محوری خود را در حیات انسان از دست داد بلکه بوسیله علم مدرن استحاله شد. در اینجا و به طور اختصار تنها میتوانیم به بیان این نکته بسنده کنیم که اولاًٌ به نظر میرسد در بخش انتهایی محاورهی فایدون افلاطون با به کار بردن مثالهای زیادی از رابطهی اعداد و ایدهها، چندان هم بیتمایل نبوده است که پیوندی محکمتر میان آنها برقرار سازد.

او با اقناع مراجع کلیسای آن زمان از عهده این کار برآمد و بدین ترتیب، ارسطوگرایی فلسفه رسمی مسیحیت شد. «در واقع «خودِ شیء»، شیء دیگری محسوب نمیشود، بلکه خود «شیء» است (به همین دلیل واژه “auto’” به مثابه عنوانی تکنیکی برای ایده به کار میرود). افلاطون در چند فراز دیگر نیز به استقلال مُثُل اشاره داشته است که برای نمونه میتوان به پارمنیدس اشاره کرد: «ایدهها وجود مستقلی برای خود دارند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ۱۵۵۴). در جامعهای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه است؛ مقایسهٔ آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشهٔ خانوده را میسوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن میزند.

این هدف اصلی عبارت از تأمین وسایل «خود بسندگی» شهروندان و دادن امکانات لازم به آن هاست که روی پای خود بایستند. در اصطلاح: به نقابی گفته می شود که زنان چهره خودشان را بدان می پوشانند و یا به چادری که زنان سرتا پای خود را بدان پوشش می دهند، اطلاق می گردد (معین، 1346 ،ج2: ص2319). با کند و کاو در آثار مولانا باید دید این ایماژ درست یا خیر.

دیدگاهتان را بنویسید