فلسفه اخلاق – دانشنامهی اسلامی

به تعبیر روانتر عرض کنم؛ ما در حوزه، همانطور که برای آموزش سطحبندی قائل هستیم و میگوییم مقدمات، سطح ۱، سطح ۲، سطح ۳ و سطح ۴ و همهی اینها بُعد آموزشی را در نظر دارند، علی القاعده و بالتبع برای پژوهش هم باید همین سطحبندی را قائل شویم؛ یعنی پژوهش در سطح مقدمات، پژوهش در سطح ۱، سطح ۲، سطح ۳ و سطح ۴. كسانى كه از شناخت علمى بى بهره اند ولى تجربه دارند، در امور گوناگون از كسانى كه از شناخت علمى بهره مند هستند، موفق ترند. حجاب زنان، از سنن قدیمی تمدن های بشری بوده است و در ادیان الهی به خصوص زردشت، یهود و مسیحیت مسأله حجاب و رعایت آن مطرح بوده است در بعضی از ادیان مثل دین یهود، مسأله حجاب سخت تر از حجابی است که اسلام می گوید.

2- مقاله پس از تعیین اصول بنیادی به فهرست کردن و طبقه بندی راه های مختلفی می پردازد که بر طبق آنها توافق آگاهانه موجب افزایش نظارت و اشراف مردم بر زندگانی شان می شود. اما هنگامیکه برخی از متفکرین عاجز از درک عمق مسائل و حل آن، آنهم در عالم، باصطلاح خلسه و سکر و مستی، به طرح شعارها، با هدف تخلیۀ رنجها، می پردازند و بمانند شاعر شیراز، ناگهان ادعای پوچ «رسد آدمی بجائی که بجز خدا نبیند» را مطرح میکنند و یا بمانند المتنبی، شاعر ایرانی تبار دورۀ خلفای عباسی، که بدلیل فصاحت و بلاغت در شعر و نثر، روزی سر به آسمان برداشت، و خطاب به خدا گفت: «رب کلمنی فانی افصح من کلیمک موسی» (خدایا با من سخن بگو، چرا که من از گفتگو کنندۀ با تو، یعنی حضرت موسی (علیه السلام) فصیح تر هستم)!

فلسفه ی تحلیلی معمولا در استرالیا، انگلستان و کانادا؛ فلسفه های قاره ای بیشتر در اروپا و آمریکای لاتین تدریس می شوند. او در سال 1630 در دانشگاه لیدن فارغ التحصیل شد. وقتی 25 سال داشتم خودآموزی را آغاز کردم، سپس تقریباً 31 ساله بودم که میلیونر شدم. از اين رو، جوانان نمى توانند چندان داراى حكمت عملى باشند; چون تجربه در دست مردان خردمند و سال خورده است. ارسطو معتقد است: مرد سياسى هم بايد از دانش نظرى درباره نفس در حدود مسائلى كه بيان مى كند، آگاهى داشته باشد تا با شناخت از نفس، مردم را به وسيله قوانين و ايجاد رفتارها و عادت هاى صحيح به سيرتى درست رهنمون سازد.

پس تمام تلاش جامعه سياسى و دانش سياست رسيدن به سعادت و نيك بختى است. فلسفهی اساسی و بنیانی ازدواج همانند تمام احکام و مقرّرات آن، پاسخ به ندای فطرت خداجوی انسان است. از نظر اسلام و از دیدگاه روانشناسانه، فسلفه ازدواج در آرامش روحی – جسمی، کامل شدن، تولید و پاسخ به غریزه جنسی مستتر است. اما نقطه افتراق و جدايى آن جاست كه ارسطو معتقد است: خود «لذت درست»، توسط عملورزى در جامعه پديد مى آيد و صيقل مى خورد و شفّاف مى شود.

تفاوت ديگر افلاطون با ارسطو در اين است كه افلاطون به يك نقطه اعتدال اعتقاد داشت، اما ارسطو دايره آن را وسيع تر مى گيرد و به مجموعه اى از نقاط وسط باور دارد; مثلا نقطه وسط بين عدد 2 و عدد 10 نمى تواند عدد 6 باشد، بلكه مجموعه اعداد 3 تا 9 مى باشد. با تحوّل کلی مبانی و اصول فلسفه در مغرب زمین، دیگر یک چارچوبه کلی برای مسائل فلسفی باقی نماند. ناگزیر، این ظواهر را تفسیر می کنیم به اینکه مراد از این تقدّم، تقدّم حقیقت روح است نه رقیقه ای که مدبر بدن است؛ یعنی پایبندی به اصول فلسفی، صدرالمتألهین را به اینجا می کشاند چون فلسفه بودن فلسفه (خواه حکمت متعالیه یا حکمت اشراق یا حکمت مشّاء) قوامش به استدلال عقلی و اقامه برهان است.

به همین خاطر نیاز اساسی داریم که بدانیم چگونه و چرا چیزی را انتخاب می کنیم و اصولا در هر موضوعی چه راهی را باید انتخاب نماییم.فلسفه به این امور می پردازد و راه حل های متفاوت با نتایج گوناگون جلوی پایمان قرار می دهد.بدین ترتیب، فلسفه برای همه انسان ها یک راهنما است؛ راهنما برای یافتن راه های بهتر و جدیدتر و کامل تر. ارسطو در پى حاكميت مردم و دموكراسى است; زيرا او موضوع سياسى و هدف آن را در عمل مردم و تجربه آنان و ايجاد عادت براى رسيدن به فضيلتى كه زاده عمل مردم است، مى داند.

حكمت عملى و نظام سياسى درصدد ايجاد چنين عدالتى در جامعه است. ارسطو دانش سياست را دانش برتر مى داند; چنان كه در فصل اول كتاب، بيان مى دارد كه همه دانش هاى عملى براى مقصود و هدف دانش سياست به كار گرفته مى شوند. ارسطو پس از بيان ارج و منزلت دانش سياست، به روش پژوهش خود مى پردازد و متذكر مى شود كه هر رشته پژوهشى خواستار آن مقدار دقت است كه طبيعت موضوع اجازه مى دهد.

این دیدگاه به زندگی از دو نظر می نگرد یا آن را هیچ و پوچ می داند و یا پر از مشقت و سختی می شمارد و بیان هر ایده ای در این دیدگاه مردود اعلام می شود. اینها می شود یک مکتب فلسفی. عرصه دیگری که با اندیشه فلسفی بی ارتباط نیست، تصوف و عرفان است. ممكن است انحای دیگری از تأثیر هم باشند كه با تفحص بیشتر به دست آیند.

«سيرت» از ديدگاه ارسطو به دست مردم و عملورزى آنان ساخته مى شود. ارسطو با توجه به استاد خود، افلاطون، به نقد ديدگاه ها و آموزه هاى او در كتاب جمهور مى پردازد. «ما به حكم طبيعت، اين قابليت را داريم كه فضايل را به خود بپذيريم، ولى آن ها را تنها از طريق عادت مى توانيم كامل كنيم.»24 فضايل را بدين سان به چنگ مى آوريم كه نخست آن ها را تمرين مى كنيم; همچنان كه در فنون گوناگون نيز به سبب تمرين، مهارت پيدا مى كنيم. راه تحصيل عدالت، خويشتن دارى و ديگر فضايل اخلاقى در جامعه، تمرين اعمال عادلانه است «و قانونگذاران با پديد آوردن عادت پى روى از قانون، مردم را با فضيلت مى سازند»25 و نظام سياسى خوب در صدد ايجاد همين عادت خوب است.

«پذيرفتن استدلال مبتنى بر احتمالات از دانشمند رياضى، همان قدر ابلهانه است كه چشم داشت دلايل علمى از يك سخنور.»22 پس ارسطو اذعان مى دارد كه در اين پژوهش، نبايد انتظار استدلال هاى منطقى و دقيق داشت; چون موضوع پژوهش در علم سياست از نوع دوم است و بنابراين، دقت متناسب با خود را مى طلبند، نه بيش از آن. «اعتقاد به برترى حكمت عملى بر حكمت نظرى مانند اين است كه بگوييم: هنر سياست به خدايان فرمان مى راند; چون فرمان هايى درباره همه امور جامعه و دولت صادر مى كند.»20 «چون دانش سياست همه دانش هاى عملى را براى مقاصد خود به كار مى برد و علاوه بر اين، قوانينى مى نهد داير بر اين كه چه بايد كرد و چه نبايد كرد.

دیدگاهتان را بنویسید