روزنامه اعتماد :: فلسفه چيست؟

این مبحث در کلّ نظام فلسفی/ جهان بینی مشّائی آثاری دارد و از لوازم این تفکر به شمار می رود( مثلاً اینکه موضوع حرکت نمی تواند امری بالفعل از همه جهت باشد، همچون عقل مجرد) که البته جای تفصیل آن اینجا نیست و همین قدر اشاره ای به آن کردیم. حتی اگر انسانی به زندگی در تنهایی علاقهمند باشد، باز هم نیاز به دوستی دارد که در مورد خوبی های زندگی در تنهایی با او صحبت کند. در آن زمان فیلسوف انگلیسی فرانسیس بیکن (1626-1561)، در پیشرفت یادگیری (1605) یک علم جدید مشاهده و آزمایش را جایگزین علم سنتی ارسطویی پیشنهاد کرده بود و دکارت نیز بعداً این کار را انجام داد.

اما بعدخوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده ام رودربایستی را نخست باخودم و سپس بادیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی شود، و حتی بالاتر، دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی آید؛ باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت. او با تکیه بر سنت رواقیون و همچنین دکارت دو اصل را یافته بود: (۱) موجبیت مطلق بدین معنی که اعمال لحظهٔ حال ما حاصل قوانین طبیعت و تجربه گذشتهاست (۲) امور اعتباری و نسبی هستند و هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست.

ارسطو معتقد است: فضایل نفس دو دسته اند: فضایل اخلاقى، فضایل عقلى. نکته دیگر اینکه سقراط معتقد بود فلسفه، علمی حضوری است و باید در «کلام» حضور یا زندگی خود را نشان دهد و نه در نوشتار. درواقع نیچه معتقد است، مدرنیته یک انسان متوسطالحال را میسازد زیرا در دوران مدرن طبقه متوسط بورژوازی از نظر سیاسی و اقتصادی قدرت را در دست میگیرد. به همین دلیل روشنفکر الزاما به مسائل به شکل ریشهای فلسفی نمیپردازد زیرا هدف او به تعبیر مارکس نه «تفسیر» که «تغییر» عالم و آدم است.

فکر میکنید چقدر استقلال اندیشمندان و موضعگیریشان نسبت به جریانهای اصلی فکری موجود میتواند در رفع این بیتوجهی به مسائل فلسفی نقش داشته باشد؟ فکر نمیکنید، زبان پیچیده و دور از فهم عامه مردم منجر به دوری فلسفه از عامه مردم میشود؟ فکر میکنید دلیل استقبال جامعه ایرانی از آثار فلسفه زندگی روزمره میتواند نشاندهنده این باشد که گرایش عمومی به موضوعات فلسفی عمیق و غیرمبتذل وجود دارد؟ افکار عمومی یکسانسازی شده به واقع در زمینه فقدان قدرت نقد، همیشه زمینه مساعدی برای ظهور انواع پوپولیسم و فاشیسم فراهم میسازد. کييرکگورد میگفت: دو نوع فیلسوف داریم: یکی فیلسوف مجرداندیش یا انتزاعی که کاخی میسازد و خود همچون سرایداری در پای این کاخ مینشیند و ربطی به آن بنا ندارد و دیگر فیلسوف انضمامی یا عینی که فلسفه را زندگی میکند و نسبت به مسایل مشخص روز پیرامون خویش دلمشغولی دارد.

در دفترچه معرفی رشتههای دانشگاهی آزمون سراسری، با نام فلسفه، در دو رشته برخورد میكنیم كه یكی رشته فلسفه به معنای عام آن و دیگر رشته الهیات و معارف اسلامی گرایش فلسفه و كلام اسلامی است. واژه فلسفه که کلمه ای یونانی است از دو بخش «فیلو» به معنی دوستداری و «سوفیا» به معنی دانایی تشکیل شده است. دیگر معضل انسداد سیاسی است که مثلا در میان دانشجویان، محرومیت از تحصیل بهای بسیار سنگینی برای فعالیت سیاسی را موجب میشود و این هزینههای سنگین باعث میشود دانشجو تبدیل به فردی شود که فقط به دنبال نمره است.

این مفهوم که از زمان ماجرای دریفوس در پایان قرن ۱۹ در فرانسه رایج شد، حامل باری از مسوولیت روشنگری و هدایت در قبال جامعه بود. 4- چیزهایی را که حس می کنیم، موهوم و خیالی نیستند. مثلاً از حرکت زمین به دور خود، شب و روز و ساعتهای دوازده گانه ایجاد می شوند. این اتفاق نیز ناشی از عامیانه شدن دانش و بسیار خطرناک است زیرا این توهم را ایجاد میکند که همه، همه چیز را میدانند.

سقراط از این نظر در تاریخ فلسفه یک استثنا بود زیرا انسانگرایی را و موضوعاتی نظیر چگونه زیستن، خوب زندگی کردن و نفس همین مفهوم خیر و خوبی را وارد تاریخ فلسفه کرد. بندا در اینجا میکوشد، نشان دهد که روشنفکران امروزه این نقش خود را فراموش کردهاند و محافظهکار شدهاند. این بنیانگذار، این ایده را مطرح كرد که موضوع اصلی فلسفه خود انسان است و نه طبیعت(فوزیس) یا کیهان(کاسموس). انسان موجودی اجتماعی است و به زندگی در اجتماع و همراه دیگران نیازمند است. فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند.

اکنون برای آشکار شدن این که من یک دانشمند متافیزیک نیستم و درجه ای در این خصوص ندارم بلکه این عناوین همواره برای من بدلیل اینکه بخش های عمده ای از زندگی را پوشش می دهند جذاب بوده اند. پاسخ هر انسان واقعبین و منصفی به این سؤال این است که نه تنها حرص و ولع جنسی در غرب افزایش یافته است، بلکه هر روز شکلهای جدیدتری از تمتّعات و بهرهبرداریهای جنسی در آنها رواج و رسمیت مییابد. ولیکن باید دانست که تخمه پیش از آنکه حیوان شود تکوّنات دیگر عارض او می گردد که میان آنها استحاله های کیفی و کمّی هست و در حالی که هنوز تخمه است همواره به تدریج استحاله می یابد تا موقعی که صورت تخمه از او خلع شود و عَلَقه گردد.

به خوبی دیده میشود که نوع سؤالات متفاوت است و در حالی که در مورد اول، سؤالات ناظر به حوادث خارجیاند(خود تاریخ)در دومی سؤالات ناظر به دانشی است به نام علم تاریخ». البته شاید فایده این نوع کتابهای فلسفه زندگی روزمره و اشخاصی چون دوباتن و چیزی که میتوان از آنها آموخت این است که تلاش کنیم با زبانی ساده درباره مسائل فلسفی سخن بگوییم و پرسشگری کنیم بدون اینکه دچار سوفیسم شویم؛ چون مرزی وجود دارد بین امر مبتذل و عامیانه با امر انضمامی هر روزینه(و نه روزمره) و آن این است که باید مراقب باشیم به روشنفکر روزنامهنگار(ژورنالیسم نوع زرد و نه روزنامهنگار حقیقی) تبدیل نشویم که تنها واکنش به اخبارالیوم نشان میدهد و درباره هر موضوعی که از راه برسد، موضع میگیرد بدون اینکه مجموع این مواضع ارتباطی با هم و با یک خطمشی فکری آگاهیبخش داشته باشد.

آنها نیز دائماً در حال گرفتن صورتهای جدیدند؛ آنها نیز از حیث وجود مادی وضعی زمانی خود، دائماً در حال نو شدن هستند و بودنشان بودنی تدریجی و غیر مستقر بالذات است(14). عقل حجت است یعنی تا زمانی که انسان ایمان دارد و تسلیم ولایت است، با تمسک به ثقلین از خطا و اشتباه و انحراف و بطلان در امان است و این معنای حجیت عقل است. رویکرد الهیاتی میخواهد این انتقاد را با مسئله عاملیت خدا در نوشتن تاریخ، از سر باز کند؛ اما باید متوجه بود که وجود یک خالق الهی برای تاریخ، انسان را در امر ساختن تاریخ هیچ کاره میکند.

» هم سوال دیگری است که در شاخهی زیباییشناسی قرار میگیرد و نویسندگان داستانی از آن بهره میگیرند. این بنیانگذار، این ایده را مطرح ساخت که موضوع اصلی فلسفه خود انسان است و نه طبیعت (فوزیس) یا کیهان (کاسموس). یکی از فواید فلسفه این است که به انسان می آموزد که در زندگی بشر، نقش حس بسی کمتر و نقش عقل بسیار بیشتر از آن است که گمان می رود. کتاب به شکل داستان نقل شده و به جرأت می توان گفت علی رغم حجم کمش، یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین کتابهای حوزه دفاع مقدس است.

«آرامش»، «کار»، «عشق»، «مرگ» و «بیماری» تنها برخی از عناوین کتابهای فلسفی رنگارنگی است که این روزها پیشخوان کتابفروشیها را پر کرده است. همان طور که گفته شد، همه دانش ها دارای پیش فرض های فلسفی هستند که بدون این پیش فرضها، بی معنا و غیر ممکن می شوند. دغدغه ی اصلی ارائه ی تعریفی روشن و بدون ابهام از فلسفه ی تحلیلی است. به نظر من دقیقترین تعریف از فلسفه را هایدگر ارائه میدهد که میگوید:” فلسفه همان متافیزیک است. البته این پدیده در ژورنالیسم هم هست که همان ژورنالیسم نوع زرد است.

دیدگاهتان را بنویسید