تحلیل انتقادی مسأله نفس از دیدگاه ارسطو – خبرگزاری مهر

بدجور تو خم هذلولی عشق ت اسیر ! ولی پس از تعقل و تجربه به حیرت تمام در مییابد که آزاد نبوده است بلکه اسیر دست ضرورت و ایجاب بوده است و علیرغم تفکرات و تصمیمات خویش، نمیتواند خود را عوض کند و در سرتاسر زندگی خود مجبور است که محکوم صفات و سجایای اصلی و ذاتی خود که در هر غایت و مقصدی مستتر است. میدانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند.

آزاد است و مختار؛ زیرا در جنب آن اراده دیگری که آن را مجبور و محدود کند وجود ندارد؛ اما هر جزئی از اجزاء اراده کل یعنی انواع و افراد و اعضاء همه معلول و مجبور اراده کلی هستند. همه ارزش­ها کاملاً دگرگون شده و اصلاح ارزش­های گذشته فایده­ای ندارد؛ نیچه می­خواهد ارزش­های کهن را از بیخ و بن برکَند و ارزش­های جدیدی جایگزین آنها نماید. بله من هم اقرار میکنم و بالاتر از اقرار ادعا میکنم و اثبات میکنم که فلسفه اسلامی متجلی در شفا و اسفار نه اسلامی محض است و نه یونانی محض و برآمده تفاعل این دو است و در کنار این، یک فلسفه اسلامی بالمعنی الاخص هم داریم که اگر خدا انشا الله به ما توفیق بدهد، در مقام بیان آن هستیم.

بنای علامه بر فهم و شناخت است نه فقط رد و عدم قبول. ارزش حکمت (فلسفه الهی) و تفاوت آن با فلسفه طبیعی و فلسفه ریاضی، شناخت مبادی و علل نخستین، بطلان تسلسل در علل، جوهر و اقسام آن، عرض، ماده و صورت، قوّه و فعل، تبییین حرکت، شدن (صیرورت)، متعلّق شناخت، و نقد بر نظریه «مُثُل» افلاطون از مباحث و مسائل مهم متافیزیک ارسطو هستند. نجفقلی حبیبی، پژوهشگر فلسفه اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه آنچه به عنوان فلسفه نامیده میشود، تلاشی است که فیلسوفان برای دستیابی به آن حقایق و گزارههای واقعی انجام میدهند و گاهی به آن حقایق نائل میگردند و گاهی نائل نمیشوند و گاهی دو نظر کاملاً مخالف دارند.

ابن رشد معتقد است که کار فلسفه چیزی بیش از این نیست که در موجودات به طور عمیق نظر میکند و آنها را از جهت دلالت بر صانع حکم معتبر میشناسد. چون فارابی به طور مثال وارد حوزه پزشکی یا هندسه و ریاضیات و به صورت بسیار جدی به موسیقی نیز شده است. از یک به دو، و از دو به همه اشکال منصفانه، و از صورت های منصفانه به اعمال منصفانه، و از اعمال منصفانه به تصورات منصفانه، تا از تصورات منصفانه به مفهوم می رسد. در میان انواع غالب نظریه هایی که سعی در توجیه وجود عشق دارند عبارتند از: نظریه های روانشناختی که اکثریت قریب به اتفاق آنها عشق را رفتاری بسیار سالم می دانند.

از میان رفتن قدرت تناسلی در مرد دلیل نزدیک بودن مرگ است؛ افراط در استعمال این قدرت زندگی را کوتاه میسازد و از طرف دیگر اعتدال در آن تمام قوا و مخصوصا قوای عضلانی را افزایش میدهد و قهرمانان یونانی همین روش را به کار میبردند؛ در حشرات نیز محدود ساختن عمل تناسل موجب میشود که زندگی او تا بهار آینده ادامه یابد؛ تمام این امور نشان میدهد که حیات فرد از اصل و ریشه در گرو حیات نوع است. اما با وجود این طبقه­بندی نباید غافل از این بود که ارسطو اصلاً قائل به اتصال موجودات است، زیرا به نظر او پدید آمدن مرحلۀ علی­تر حیات تنها از این راه نیست که چیزی بر مرحلۀ پائین­تر افزوده شود، بلکه بدین ترتیب است که چیزی که طرح آن در مرحلۀ پایین­تر ریخته شده بود، تحقق پذیرد.

نویسنده «فلسفه عشق» فلسفه را موضوعی نمی داند که بتواند برای پرسش های گوناگونی که طرح می کند یک نتیجه نهایی یا راه حلی جامع داشته باشد. این نامگذاری یا به این دلیل بود که استاد در حین راه رفتن درس می گفته یا به دلیل گذرگاه های سرپوشیده زیبایی که در آن حوالی وجود داشته است. جای آن که به بسیاری از اصول منطق قدیم یا منطق ارسطویی پرداخته شود نیست، بل مقصود از همان ابتدا یک اشارهی مختصر به برخی از پایهترین اصول منطق قدیم بود.

فلسفه حقیقی تاریخ در این است که بدانیم تغیر بیپایان اشیاء و تبدل حوادث، امر واحد لایتغیری است که پیش از ما بوده و امروز هست و بعد خواهد بود و همواره هدفش یکی است. شبلی، 1993م: ج2، ص 198) بر اساس احکام و مقررات ازدواج در مسیحیت، باید زوجین هر دو مسیحی باشند تا بتوانند با هم ازدواج کنند و لذا اگر بعد از ازدواج یکی از آن دو از مسیحیت خارج شود، باید از هم جدا شوند. از نظر او ابنسينا با تفطن به اين موضوع، دريافت كه فلسفه رايج اسلامي غيرموزون و غيررضايتبخش است و به همين دليل قصد داشت حكمت مشرقيه را بنا بگذارد، اثري كه متاسفانه تنها يك بخش كوتاه هشت و سه صفحهاي با عنوان «منطق المشرقيين» از آن باقي مانده است.

از نظریه او در مورد اجبار تکرار حمایت کنید . این به عهدهی شماست؛ یعنی شما مشخّص کنید که این امکانات – چه امکانات عنوانی، چه امکانات جایگاهی (مثل جایگاه تدریس در اینجا و آنجا) و چه امکانات مالی – برای کجاها باید جذب شود؛ مثل اینکه در نیروهای نظامی و اداری جایگاه تعریف میکنند و بعد میگردند آدمِ آن را مییابند. عابدنژاد افزود: شهید مطهری میگوید قبل از اسلام حجاب در ایران سختگیرانهتر بوده است یعنی حجاب قبل از اسلام هم وجود داشته است.

هر کسی خود را بیش از تعقل، حتی در اعمال فردی خویش کاملاً آزاد میداند و خیال میکند که هر لحظه میتواند طور دیگری زندگی کند، یعنی میتواند در هر آن که بخواهد خود را از نو بسازد. پس به طور کلی در سپهر اندیشهی پیشاسقراطی دو نحله وجود داشتند که دیدگاهشان نسبت به جهان مطلقاً مغایر با یکدیگر به نظر میرسید. فکر میکنم نکتهی اساسی این است که ما باید یک بازنویسی نسبت به آییننامهی خود حوزه داشته باشیم. نسبت این دو به هم مانند نسبت روح است به بدن. مانند میتیا در برادران کارامازوف از کسانی هستیم که احتیاجی به آلاف و الوف ندارند، فقط پاسخی به سوالات خود می خواهند.

قوهای که او را پرتاب میکند همان است که در من داعی خوانده میشود و آنچه در سنگ از جاذبه و ثقل و صلابت ظاهر میشود، باطناً همان است که من در خود به نام اراده حس میکنم و اگر سنگ نیز شعور داشت همان را مانند اراده حس میکرد.» ولی نه سنگ مختار است و نه فیلسوف. تا وقتی انسان صاحبنظر نشده است، ذهن او منفعل است، شکاکیت را قبول کرده، باور نمیکند که ممکن است فیلسوفان اسلامی هم حقیقت را گفته باشند.

در حقیقت برای چنین فردی در بهترین حالت، عشق اگر نه رفتاری کاملاً غیرعقلانی، اما کاملاً غریب و غیرمعمول می نماید. اخیراً در خصوص حجاب با رویکرد فلسفه اخلاق مباحثی مطرح شده و بیان شده است که رعایت نکردن حجابی که در جامعه اسلامی به عنوان حجاب شرعی شناخته میشود نه قبح اخلاقی دارد نه مستلزم نادیده گرفتن فرمان الهی است. در خصوص مباحث خانواده، ازدواج و طلاق، علیت، فواید و چرایی هریک نیز بحثهای عمیق و مفصلی دارد، حتی در خصوص معاملات، بحثهایی را ارائه میکند، از جمله چرایی حرمت ربا در اسلام و.. بخشهای ابتدایی، شامل نامههای طولانی از یک مرد به نام آلبرتو ناکس است که در خصوص یونان باستان، سقراط و سؤالات اساسی زندگی بشری عنوان میکند.

رمان با نام سوفی آموندسن، دختر نروژی پانزده ساله آغاز میشود. جمعی از طلاب، دانشجویان و اساتید از آغاز تا کنون این بنا را زنده و پویا نگه داشتهاند و میکوشیم با سرمایۀ فکری علاقهمندان و اساتید، در توسعۀ این حوزۀ دانشی در ایران سهم خود را ادا کنیم. متفکر (فیلسوف) و روشنفکر دو نقش متفاوت با یکدیگر بازی میکنند؛ متفکر تنها به دنبال «حقیقت» کلی است و میخواهد به شکلی ریشهای به نفس امور بیندیشد و بههمین دلیل از منزوی شدن نمیترسد، اما روشنفکر کسی است که در ضمن میخواهد با عامه مردم ارتباط ذهنی برقرار و دیالوگ کند.

دیدگاهتان را بنویسید