بررسی تحلیلی حجاب ازدیدگاه ادیان سامی (اسلام،یهود و مسیحیت)

او با این اثر فلسفی دیدگاه خود را دربارة سرنوشت بشر، جهان و هستی ارائه کرده و به بررسی مضامین کلیدی عناصری همچون پوچی، عصیان، خودکشی و آزادی میپردازد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و دلسوز این احساس را از بین میبرد و او را به آرامش روحی میرساند. حیوانات در مسائل جنسی احساس شرم نمیکنند ولی در انسان بالاخص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد. ارسطو اول كسى است كه پى برد يك سلسله مسائل است كه در هيچ علمى از علوم، اعمّ از طبيعى يا رياضى يا اخلاقى يا اجتماعى يا منطقى، نمىگنجد و بايد آنها را به علم جداگانهاى متعلق دانست.

در مورد ساکنان شهر بدوی که در آن شهر حکمران و پاسدار وجود نداشت و همه جزء طبقه تولیدکننده محسوب میشدند، اصل حاکم بر تخصص حرفهای آنها این بود که استعداد هنری مردمان شهر با هم فرق داشت و همین فرق مشاغل آنها را از هم جدا می­کرد. افلاطون به تعبیر ارسطو، در متافیزیک نخستین کسی بود که اندیشه را بر تعاریف متمرکز ساخت. به گفته فاستر، اصلی که حاکم بر احراز شرط تخصص در شهر بدوی (شهر خوکان) بود با آن اصلی که مبنای تخصص در شهر ایده آل افلاطون است فرق دارد.

اما جالب اینجاست که هر دو سوی دعوا بر عقلانی بودن موضع خویش اصرار میورزیدند و ادراک حسی را عامل اصلی سوء فهم حقیقت نهفته در دل جهان معرفی میکردند. به هر ترتیب بررسی موشکافانه و عمیقتر رابطه اشیاء با ایدهها تحقیقی مستقل و مفصل میطلبد، اما در اینجا میتوان برای ذکر دستکم یک نمونه به نسبت بین دو شیءای اشاره کرد که ماهیتاً رابطی هستند. اما با وجود همه این قرابتها، دکارت اعتقادات جادویی و عرفانی رزیکروسیان را رد کرد.

طرح مباحث تأثیرگذار و جدید: سهروردی با طرح مباحثی همچون دوگانه نور و ظلمت، وجود عالَم مثال منفصل، علم حضوری به جهان خارج، علم حضوری خدا به تمامی موجودات از جمله موجودات مادی، معقول ثانی بودن مفاهیم فلسفی، اصالت ماهیت، تشکیک در ماهیت و غیره، تاثیر بسزائی در آرای فلسفی بعد از خود گذاشت. به گفتهی پاپاس هدف نهایی اصل تقسیم کار و به دنبال آن تقسیمبندی در شهر افلاطون از ابتدا بر آن بوده که نشان دهد آن طبقات چگونه با هم هماهنگ میشوند زیرا سقراط برای تعریف عدالت در شهر نیازمند آن است که اجزای یک شهر تعریف شوند تا همکاری و نظمی که عدالت منجر به آن میشد در شهرمیان گروه و طبقههای مشخص و مجزا به وجود آید.

برای روشنتر شدن اجزای این تعریف، به سراغ تعلیقات قطبالدین شیرازی بر شرح اشارات میرویم (همان: 290 ـ 289) تا بهتفصیل معنا و مفهوم هریک از مفردات این تعریف را بهتر دریابیم. در واقع عدالت را باید در سلسله مراتب طبیعی و در تقسیم کار که مبتنی بر آن است جست­وجو کرد. مثلاً طبیعت، صفت شجاعت را باین قصد به انسان ارزانی نکرده است که آن را برای تحصیل و انباشتن ثروت به کار برد، بلکه برای این در نهاد وی به ودیعه گذاشته است که ملهم اطمینان و قوت قلب باشد.

بدین معنا که اگر افراد برحسب طبیعت و استعداد ذاتی خود در جایگاه واقعیشان نباشند و در شهر جابهجایی طبقات صورت گیرد، به عنوان مثال طبقه پیشهور از جایگاه طبیعی خودخارج شده و وارد طبقه دیگر مثلاً پاسداران شود در حالی که هیچ استعداد و قابلیتی برای وارد شدن به این طبقه ندارد، هرج و مرج و لگام گسیختگی و بینظمی در شهر ایجاد میگردد که این آشفتگی مایه تباهی جامعه و سبب ایجاد ظلم در جامعه میشود. از این رو گاهی تعارضات و ناهماهنگی های موجود در آنها، مایه آشفتگی خاطر می شود. به گفته سقراط نفس دارای سه بخش است یعنی جزءخردمند، جزء میل کننده و جزء اراده که این سه با هم متفاوتند.

اما در مورد شهر ایده آل افلاطونی صورت قضیه دگرگون است زیرا اعضای این دو طبقه (حکمران و پاسداران) بر مبنای این اصل که استعداد و ظرفیت مردمان یک شهر برای تحصیل فضیلت انسانی با هم فرق دارد انتخاب میشوند. بنابراین از دیدگاه افلاطون نه تنها سعادت اتباع یعنی کسانی که تحت حکومتاند با سعادت دولت از هم مجزا نیست بلکه بر یکدیگر منطبقاند. این فلسفه تعالی بخشی اجتماعی و هم افزایی اهالی جامعه برای کمال را لازمه تعالی بخشی فردی در مدار هستی می داند. پاسخ این است که آن کاری که در آن خوب هستند. عامل تکریم نزد خدا: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند که چه کسی مکرم ترین مخلوقات نزد خداست؟

امام جمعه کرمانشاه در پایان با اشاره به حدیثی از امام علی علیه السلام که فرمودند:اطاعت وبندگی خدا تجارتی تماما سود است و هیچ ضرری در آن معنا ومفهوم نداردتاکید کرد:بندگی خداوند سبب افزود کرامت انسان می شود. عدالت در نفس تحقق مییابد ظلم در نفس نیز عبارت است از نفاق میان اجزاء نفس و یا اینکه هر جزء علاوه بر کار خود در کار اجزاء دیگر نیز دخالت کند، و یا اینکه یکی از اجزاء علیه تمامی نفس قیام نماید، و با اینکه برحسب طبیعت یعنی سرشتاش حق حکومت برتمامی نفس را ندارد بکوشد زمام فرمانروایی را به دست گیرد.

ایراد بسیاری از مفسران از جمله پاپاس بر دیدگاه افلاطون درباره طبقه پیشهور این است که وی درباره نحوه زندگی این طبقه و تحرک اجتماعی این طبقه سخنی به میان نمی­آورد. البته افلاطون می­گوید اگر سرشت فرزندی در طبقه پیشهور از زر باشد باید به طبقه فرمانروایان انتقال یابد اما از چگونگی این انتقال سخنی به میان نیاورده است. اما همانطور که سایر فرم های هنری را نمی توان صرفا در دنیای بسته هنر تقلیدگر محدود کرد، تقلیدگر خواندن تمام سینما نیز بی انصافی بزرگی در حق تاریخ آن است.

حتی زمانی که گلاوکن از سقراط انتقاد می­کند و میگوید پاسداران تو از نیک بختی بهرهای ندارند، سقراط پاسخ میدهد که ما جامعه ایده­آل را بدین منظور تأسیس نکردهایم که طبقهای نیک­بخت­تر از طبقات دیگر باشند، بلکه هدف ما نیک بختی تمام جامعه است و معتقدیم که عدالت را تنها در چنین جامعهای میتوان یافت. مابعدالطبيعه يا فلسفه انتقادي با ما كمك چنداني در اينكه بدانيم چه بايد بكنيم نميكنند.

اين مخلوق، هر چه پرده نشين و داراى ناز و كناره گير از بازارهاى عمومى باشد، بر قدر و منزلتش افزوده مى شود. بنابراین زمانی که سقراط میگوید عدالت اصلی است که بر مبنای آن هر کس میبایست کاری را انجام دهد که به طور طبیعی برای آن مناسب است او اساساً به این نکته اشاره میکند که در یک جامعهی مبتنی بر عدالت هر فردی وظایفی را بر عهده میگیرد که فضیلت متناسب با آن را دارا باشد. همچنین به نظر فاستر نباید درباره دیدگاه افلاطون نسبت به طبقه پیشهوران این گونه تند برخورد کرد، بلکه باید به این نکته توجه نمود که در یونان باستان کارهای تولیدی را عمدتاً غلامان و بندگان انجام میدادند.

همچنین باید به این نکته نیز توجه کرد که سقراط افلاطونی بارها تأکید میکند هدف فرمانروایان رفاه سعادت زیردستان است نه خوشی و رفاه شخصی فرمانروایان. بلکه برای فهم بهتر هماهنگی و وحدت در عدالت افلاطونی باید به تمایزات در عدالت نیز توجه نمود. وی میگوید اکثر مفسران از عدالت افلاطونی به گونه­ای برداشت کردهاند که گویا افلاطون فقط به اصل وحدت و هماهنگی بین اجزای نفس و طبقات شهر تأکید می­کند، در حالیکه در عدالت افلاطونی نباید فقط به وحدت و هماهنگی و نظم تکیه کرد.

همچنین شجاعت نزد طبقه جنگ جویان است زیرا پاسداران نیرویی دارند که به یاری آن در همه احوال اعتقاد خود را درباره این که از چه باید ترسید و از چه نباید ترسید استوار نگاه می­دارند. دانش حقیقی را این طبقه در دست دارند. همچنین از نظر وی پیشهوران وظیفه دارند که از نظر اقتصادی معیشت دو طبقه دیگر یعنی فرمانروایان و دستیاران را تأمین کنند. دو فصل آخر نیز به ترتیب در مورد فلسفهی ذهن و فلسفهی هنر هستند. آن شخص همانقدر از آزمون های فکری و جسمانی به سلامت بیرون آمده که از آزمونهای اخلاقی، پس میتواند مورد اعتماد باشد.

پس وقتی عدالت سلامت به بار می آورد و عمل عادلانه سبب پیدایی عدالت می­شود، عمل بیدادگرانه نیز سبب پیدایی ظلم میشود. عدالت سبب میشود که شهر در عین اینکه دارای طبقاتی متفاوت است یعنی در عین کثرت کاملاً واحد باشد. از آنجا که اشیای جهان(به جز عقول)از ماده و صورت ترکیب یافتهاند و از سوی دیگر ماده همیشه ثابت است، بنابراین طبیعی است که تغییر و تکوین به صورت تعلق گیرد.اما ارسطو تأکید میکند که صورت نیز مانند ماده قابل تکوین نیست.«نه ماده و نه صورت(منظور ماده و صورت اخیر است)پیدایش ندارند.زیرا هر چیزی از چیزی، و به وسیله چیزی، و به چیزی دگرگون میشود.آنکه به وسیله آن چیزی دگرگون میشود، محرک اول است.آنکه دگرگون میشود، ماده است و آنچه به آن دگرگون میشود، صورت است».

دیدگاهتان را بنویسید