بررسی تحلیلی حجاب ازدیدگاه ادیان سامی (اسلام،یهود و مسیحیت)

روش همه عقلی است؛ منتها ویژگی های بنیانگذار حکمت متعالیه است که این مکتب را ممتاز کرده است. به قول مشهور، زن غیر حاملهای که شوهرش فوت کرده است، باید چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد. مثلاً مقوله ی اضافه که نسبت دو چیز است، مثل پدری و فرزندی؛ یا مقوله ی ملک، و آن مالکیت چیزی چیز دیگری راست؛ در اینها اصلاً حرکت معنی پیدا نمی کند، و اگر هم در مقوله ای مثل فعل یا انفعال حرکتی مشاهده شود، درنهایت به یکی از چهار مقوله ی اصلی حرکت قابل تحویل است.

در این قسمت آراء چهار تن از فلاسفۀ مهمی که نامشان با این نحله از فلسفه گره خورده یعنی کرکگور، نیچه، سارتر و هایدگر بررسی می شوند. دوباتن در این کتاب، عشق را از زوایههای مختلف بررسی میکند. این ادعا تا حدودی قابلیت بررسی و تأمل را داشته و میتوان ادله آنرا مورد بررسی و نقد قرار داد اما اگر چنین ادعا شود که علت نادرستی این تعبیر به ساحتهای متناقض بازمیگردد و نمیتوان فلسفه را که دعوی پاسداشت یونان و روم را دارد با الهیات که در پی قدسیت است، سازگاری بخشید وضع داوری دشوارتر خواهد شد. میبالیم، محصول این دو و نیم قرنی است که از اواسط یا اواخر قرن سوم تا اواسط قرن پنجم و به تعبیری اوایل قرن ششم بسط پیدا کرده است.

ملاهادی سبزواری هم همینطور، مکتب اصفهان که در زمان قاجاریه بود، آقا ملا علی نوری هفتاد شاگرد تربیت کرد، پسر ایشان ملا حسن نوری نیز همینطور شاگردان زیادی را تربیت کرده است، آقا علی مدرس شاگرد ایشان بود که به تهران آمد. كوربن كه استاد شیعه شناسی دانشگاه سوربن پاریس بود از سال 1950 در این جلسات در تهران شركت می كرد. نتیجهای که از این بحث ارسطو و ابنسینا گرفته میشود این است که حدس و یافت هر فیلسوفی در زمینه و زمانه خاصی رخ میدهد. «ولف» آن را آغاز کرد و در آلمان رواج یافت.

استاد فیّاضی: روش فلسفه، همان گونه که مرحوم آخوند نیز در آغاز اسفار هنگام تعریف فلسفه تصریح دارند، روش تعقلی صرف است. مرحوم علاّ مه طباطبائی نیز در اول نهایه فرموده اند: راه و روش فلسفی، راهی است که منتج به یقین است و آن چیزی جز برهان نیست. چون فقط برهان است که مفید یقین است. چون فضای پژوهش، فضای کارگاهی است، فضای آموزشی هم نیست. با وجودی که این قول ناپختهتر از آن است که توصیفی دقیق شمرده شود، اما موضوع مهمی را مطرح میکند که از همان شروع فلسفه اسلامی درباره آن بحث شده و هنوز هم در دنیای معاصر اسلام موضوعی زنده است.

بیان این آیه و موضوع تقوا به عنوان هدف و فلسفه روزه به این معنا نیست که هیچ هدف و حکمت دیگری در روزه منظور نشده باشد و تمام فلسفه و حکمت آن، همین باشد، بلکه ممکن است تقوا و خودسازی، مهم ترین هدف و حکمت آن بوده و اهداف و حکمت های دیگر نیز در آن باشد، یا تقوا، هدف نهایی روزه باشد و اهداف و حکمت های دیگر پیش از آن و یا در ضمن آن نیز در روزه گرفتن تحقق داشته باشد، به همین خاطر در روایات و احادیث، حکمت های بی شماری برای روزه داری بیان شده است؛ که در ادامه به ارزیابی آن میپردازیم.

منظور از حرکت، حرکت ظاهری، یا حرکت عرضی، و به عبارتی حرکت عینی نیست، بلکه حرکت جوهری است: «و تری الجبال تحسبها جامدة»یعنی اصلاً جوهره اش متحول می شود و این تحول جوهری آن است. ملاصدرا در حرکت جوهریه می گوید: من از این آیه الهام گرفتم که «وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُهَا جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»(نمل: 88) این آیه، ظاهری دارد و آن همان حرکت زمین است و حرکتی است که هر چیز در زمین از آن برخوردار است؛ از جمله کوه ها که به نظر می رسد ثابت اند، ولی حرکت می کنند.

از این رو، من معتقدم وقتی که ملاصدرا می گوید: «من از این آیه الهام گرفتم» یعنی بطن اول این آیه را فهمیده است. « رب هب لی حکما»(۷) ملاصدرا معتقد است علت اینکه فلاسفه الهی به پیروی از پیامبران، فلسفه را تشبه به خداوند دانستند، این است که خداوند در آیات قرآن هم خود را با وصف حکمت و حکیم یاد میکند و هم در آیاتی نظیر آیه ۲۶۹ سوره بقره «و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا» آیه ۸۱ سوره آل عمران «وإذ أخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و حکمه» و آیه ۱۲سوره لقمان «ولقد آتینا لقمان الحکمه» پیامبران و اولیا را با ویژگی حکمت توصیف مینماید.

به باور ملاصدرا این سنخ از حکمت است که مطلوب سیدالرسل است و در دعایش از خدواند خواست: «رب أرنا الاشیاء کما هی» حضرت ابراهیم(ع) نیز از خداوند میخواهد که چنین حکمتی به او عطا کند. وی تعریفی از فلسفه به دست میدهد که در آن، غایت فلسفه را تشبه به خداوند برمیشمارد. اسلام تعریفی متفاوت از ازدواج دارد . كتاب در دفاع از مفهوم یا تعبیر «فلسفه اسلامی» به معنایی خاص و ویژه و متفاوت از معنای مورد مستشرقان یا حتی مدافعان مسلمان عرب یا ایرانی این تعبیر، نظریهای بدیع و بسیار بحثبرانگیز را پی میریزد.

اگر اسم فلسفه ملاصدرا را «حکمت متعالیه» می گذاریم، به این خاطر است که او به عقلانیت دین بیشتر از دیگران پی برد؛ یعنی آنچه را دیگران می پنداشتند راه اثباتش فقط تعبد محض است، ایشان گفت از راه استدلال عقلی محض قابل اثبات است. لذا ایشان در اثر انسی که با عقلانیت اسلام داشت و با قرآن و حدیث عجین بود، بیشتر به عقلانیت دین پی برد. آیت اللّه مصباح: فکر می کنم اگر حکمت متعالیه را دارای دو ویژگی بدانیم، بتوان آن را از این رهگذر یک مشرب خاصی تلقّی کرد: یکی از این ویژگی ها، روش است و آن همین اهتمامی است که جناب ملاصدرا به جمع بین عقل و نقل و شهود داشت و دیگران این اهتمام را نداشتند.

اگر این را یک روش تلقّی کنیم همان گونه که جناب آقای فیّاضی بیان کردند حکمت متعالیه می شود یک مکتبی که با سایر مکاتب، اختلاف روش دارد. این تلقی که تنها یونان و به تعبیر درستتر، اهل آتن از عقل و فلسفه برخوردار و سایر انسانها بی بهره از تفکر عقلی یا حکمت بودند، تلقی ساده اندیشانه و غیرآگاهانه یی بوده و نشان از غفلت از حقیقت حکمت دارد.

حکمای امروزی و قدیم با هم فرق دارند، قدیمیها همیشه آنوری بودند، حکمت همیشه آنوری است، یعنی شما را به حق میرساند. تأکید بر نظریه سازگاری و دفاع از جمع میان حکمت و شریعت، ریشه در همین تلقی دارد. مهمترین دلیلی که این گروه عرضه کرده و قابل تأمل است، تمایزی است که میان الهیات و فلسفه قائل میشوند. او در مباحثش پیرامون خیال نشان میدهد که فلسفه کهن اسلامی قبلاً مسیری را که میخواهم دربارهاش صحبت کنم طی کرده است. عقل انگیزه او است. بنابراین، ملاصدرا در طرح مسائل و انگیزه طرح مباحث فقط از عقل کمک نمی گیرد.

شاید برخی چنین تصور كنند كه بحث از مسائل فلسفة اخلاق و مباحث عقلی و فلسفی درباره اخلاق، بحثی بیفایده و بیهوده است؛ بهویژه برای ما مسلمانان و معتقدان به وحی معصوم و پیامبر و امامانی پاك‰؛ زیرا بعد از آنكه راه صحیح زندگی و اخلاق نیك و خداپسندانه را از اولیای دین آموختهایم، آیا به دنبال مباحث خشك عقلی و فلسفی رفتن، میتواند وجه معقول و موجهی داشته باشد؟ آیا فلسفه و الهیات به معنی حقیقی باید چنین ادعایی داشته باشند یا اساسا چنین ادعایی دارند؟ برخی بر این باورند که چنین تعبیری به طور کلی، یا واجد ابهام است یا تعبیر نادرستی است.

۴-در کشور ما، نزد برخی از اهالی فلسفه، عموما فلسفه مترادف با تعریف و نگاه هگل به فلسفه است. برخی دیگر از محققان اسلامی معتقدند: فلسفه علم عبارت است از معرفت ماهیت علم و انواع اصول و مبادی و نتایج آن، و همچنین شناخت روابط علوم با یکدیگر چه در قلمرو«آنچنانکه هستند»و چه در قلمرو«آنچنانکه میتوانند باشند». کارکرد دین در عینیت، حتماً می بایست از طریق شناخت پدیده ها و ایجاد یک شبکه مفاهیم باشد که مفاهیم پایه این شبکه همان مفاهیم بنیادی است که از آن به فلسفه تعبیر می­شود.

آیا سعادت حقیقی انسان جز در این است که انسان در پرتو هوش سرشار و استعداد ذاتی خود به شناخت حقایق نایل آید و با درک اسرار و رموز جهان هستی، روش درستی را در زندگی در پیش بگیرد؟ فلسفه زندگی مجموعه ای است که از چند جستار یا مقاله فلسفی که مطابق تقسیم بندی رایج در حوزه فلسفه اخلاق قرار می گیرد. از آنجایی که انسان آمیزه ای از دو وجه و خلط یکی صورت معنویه امریه و دیگری مادی و خلقی است. ۱- پاسخ مثبت به فطرت: انسان به حکم فطرت، دارای غریزه جنسی است و طبیعت و فطرتش ایجاب می کند که رشد نماید، به سوی کمال برود و وقتی رشدیافت وبه درجه کمال رسیدارضا و اقناع شود.براین اساس،برای حفظ جان و تعادل نظامات روانی، ضروری است که آدمی به ازدواج تن دهد.

دیدگاهتان را بنویسید