با فلسفه ازدواج در اسلام آشنا شوید

اما نقطه افتراق و جدايى آن جاست كه ارسطو معتقد است: خود «لذت درست»، توسط عملورزى در جامعه پديد مى آيد و صيقل مى خورد و شفّاف مى شود. اما ارسطو راه وصول بدان را تجربى و از طريق عملورزى مى داند. ارسطو پول و ارزش نقدى را يكى از راه هاى جبران اين بى عدالتى مى داند. ارسطو يكى از ويژگى هاى حكومت طبقه متوسط را داورى جمعى درباره امور سياسى جامعه مى داند.

ارسطو سياست را مربوط به راه رسيدن به فضيلت و سعادت و نيك بختى جامعه مى داند. سياست مربوط به شهروندان آزاد است كه در قالب نظام دموكراسى به تحقق اين راه هاى رسيدن به كمال مى پردازند. راه وصول به سعادت و فضيلت در سياست از ديدگاه ارسطو، چند راه است: 1) آموزش; 2) عادت و ممارست; 3) عنايت الهى; 4) اتفاق; 5) موهبت الهى. ارسطو از چند نوع نظام سياسى سخن مى راند و در ميان آن ها، نظام «دموكراسى» را، كه در آن شهروندان آزاد، داراى حق مالكيت هستند و به اتخاذ تصميم سياسى مبادرت مىورزند، به عنوان نظام سياسى مطلوب معرفى مى كند.

قانون بالاترين نهاد در جامعه است و حتى قانون است كه عدالت را تبيين مى كند. به دليل آن كه «نيك بختى» ملك مشترك همه آدميان است و بسيارى از انسان ها مى توانند به آن دست يابند و غايت دانش سياست بهترين غايات است، پس انسان ها هم مى توانند با عملورزى خويش به اين غايت مهم و شريف دست يابند. «سيرت» از ديدگاه ارسطو به دست مردم و عملورزى آنان ساخته مى شود. ارسطو در پى حاكميت مردم و دموكراسى است; زيرا او موضوع سياسى و هدف آن را در عمل مردم و تجربه آنان و ايجاد عادت براى رسيدن به فضيلتى كه زاده عمل مردم است، مى داند.

وى بهترين نمونه حكومت هاى موجود را «اسپارت»،«كرت» و «كارتاژ» مى داند. با این حال، چون اشیای مزبور از سنگ یا خاک و یا از ترکیب آن دو تشکیل شدهاند از این روی تا اندازهای در آنها میل به تغییر هست.» (7) بنابراین موجودات طبیعی منبع حرکت را در خود دارند، ولی منبع حرکت در موجودات مصنوعی در عامل خارجی است.منبع حرکت در موجودات طبیعی همان طبع است، بنابراین موجود طبیعی موجودی است که دارای طبع است و طبع نیز اصل و منبع حرکت و سکون است. اخلاق و حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی با هم چه ارتباطی دارند؟

بالاخره چه کسی و با چه متدی میتواند به آن اشکالات پاسخ گوید؟ واقعا چه شد که هستی و زمان را ترجمه کردید. عدالت از آن جا كه نقطه اعتدال در همه چيز است، پس شخص عادل همه صفات و ملكات را در حد اعتدال داراست، و از آن رو، كه قوانين به دست چنين مردانى پديد آمده، كاملا عادلانه هستند و در جامعه، فقط بايد به اين قوانين عمل شود، بخصوص آن كه اين قوانين دربارة همه شؤون زندگى انسان مقرراتى ارائه مى دهند.

از اين جا برمى آيد كه بهترين گونه زندگى آن است كه بر پايه ميانه روى و در حدى باشد كه همه كس بتواند به آن برسد. سعادت راستين در آن است كه آدمى آسوده از هرگونه قيد و بند، با فضيلت زيست كند و فضيلت در ميانه روى است. راه تحصيل عدالت، خويشتن دارى و ديگر فضايل اخلاقى در جامعه، تمرين اعمال عادلانه است «و قانونگذاران با پديد آوردن عادت پى روى از قانون، مردم را با فضيلت مى سازند»25 و نظام سياسى خوب در صدد ايجاد همين عادت خوب است. «نه تنها قانون گذارانى که از زئوس (Zeus) الهام مى گیرند، بلکه همه قانونگذاران هنگام وضع قانون، هدفى جز والاترین فضیلت انسانى ندارند.»10 همچنان که عدالت و خویشتن دارى و دانایى همراه با شجاعت به مراتب، بالاتر از شجاعت تنهاست، پس آنچه باید گفت این است که خداوند هنگام وضع قانون، تنها جزئى از فضیلت انسانى را در نظر نداشته است، بلکه تمام فضیلت بشرى منظور او بوده.

تفاوت ديگر افلاطون با ارسطو در اين است كه افلاطون به يك نقطه اعتدال اعتقاد داشت، اما ارسطو دايره آن را وسيع تر مى گيرد و به مجموعه اى از نقاط وسط باور دارد; مثلا نقطه وسط بين عدد 2 و عدد 10 نمى تواند عدد 6 باشد، بلكه مجموعه اعداد 3 تا 9 مى باشد. ارسطو پس از اين، به نقش تربيت و قوانين براى ايجاد اعتدال براى لذت بردن از امورى كه لذت بردنى هستند و پرهيز از امورى كه درد آورند، مى پردازد و تا حدى با افلاطون موافق است.

ارسطو با توجه به استاد خود، افلاطون، به نقد ديدگاه ها و آموزه هاى او در كتاب جمهور مى پردازد. ارسطو بر اساس يك طرح عملى و امكان پذير، به حكومت طبقه متوسط جامعه معتقد مى شود و در سراسر كتاب سياست خود، به دفاع از آن و نگه دارى و پاى دارى حكومت طبقه متوسط، كه نقطه اعتدال در ميان افراد جامعه است، مى پردازد. از سوى ديگر، شمول و گستردگى بيش ترى دارد و خير و منفعت آن به افراد بيش ترى مى رسد و مشاركت عده گسترده ترى را حاوى است. از اين رو، از حكومت دموكراسى حمايت مى كند، چون عمده افراد هر جامعه را طبقه متوسط آن تشكيل مى دهند تا از يك سو، نخبگان عقلى، علمى يا مالى و يا از سوى ديگر، فرومايگان و فقيران.

ارسطو به «عدالت» به معناى عام هم باور دارد، اما بجدّ تصريح دارد آنچه در جامعه مطرح است، عدالتى است كه توسط قانون تبيين و اجرا مى شود. تقریبا رُبع این كتاب، كه بزرگترین كتاب صدرالمتألهین است، به مباحث خداشناسی اختصاص دارد، علاوه بر مباحث جسته و گریختهای كه در اینباره در ابواب دیگر وجود دارد. ارسطو مى گويد: اگر خير مطلق و فى نفسه وجود داشته باشد، در زندگى سياسى، كه خيرهاى متعددى مورد ملاحظه قرار مى گيرند، چندان كاربرد ندارد. شهروندان هرچند هر يك به كارى مشغولند، اما همه براى سلامت جامعه خود مى كوشند. شب آخر ماه رمضان که میشود، به اندازه همه شبها آزاد میکند.اینها قراردادی نیست.

حجتالاسلام والمسلمین فرحزاد با بیان اینکه هیچ عملی بدون پاسخ نمیماند خاطرنشان کرد: باید از خداوند بخواهیم توفیق آباد کردن دنیا و آخرت را در ماه رمضان به ما بدهد و بتوانیم از این فرصت، نهایت بهرهبرداری را داشته باشیم. امام صادق (ع) مي فرمايد: خداوندروزه را واجب كرد تا غنى و فقير با هم مساوى باشند، زيرا غنى رنج گرسنگى را لمس نكرده است تا به فقير رحم كند و ثروتمند، هر وقت چيزى را اراده كرده، قدرت به دست آوردن آن را داشته است. چون برخى از امكانات بيش تر و فرصتى مهيّاتر برخوردار هستند، از اين رو، براى ديگران كه از اين امكانات محروم هستند، بايد راهى در نظر گرفت تا عدالت براى آن ها هم اجرا شود.

البته تعريف ارسطو از عدالت در ارتباط با شهروندان ديگر است و مى گويد: «پس ما به يك معنا، عملى را عادلانه مى ناميم كه غايتش تأمين و نگاه دارى سعادت و لوازم نيك بختى جامعه است.»29 بايد افتخار و پول و ديگر امور به طور برابر، براى شهروندان تقسيم شوند و با عدالت تصحيحى، در امورى كه به برخى اجحاف شده است، جبران مى شود. ارسطو معتقد است: مرد سياسى هم بايد از دانش نظرى درباره نفس در حدود مسائلى كه بيان مى كند، آگاهى داشته باشد تا با شناخت از نفس، مردم را به وسيله قوانين و ايجاد رفتارها و عادت هاى صحيح به سيرتى درست رهنمون سازد.

دیدگاهتان را بنویسید