اخلاق در قرآن

پس مفاد آيهاينست كه خداي متعال بهاين يا آن كار موجب دريدگي اين پرده و جامه تقوي ميشود. ديگر اين كه، اگر كسي از محدوده خود فراتر رود، نوعي پرده دري كرده و با اين عمل در اين حفاظ و پرده، دريدگي و شكافي پديد آورده است. چه بسيار كساني كه به بركت اخلاق و صفات خوب خود زود ايمان ميآورند. در تعبير اول، صرف مدح و ذم، با كسب اين صفات و اين كهاين صفات طبيعي است يا اكتسابي و اگر طبيعي است قابل تغيير است يا نه، ملازمت ندارد. اخلاق به صفات درونی انسان گفته میشود که در درون نهادینه شده است.

آن چه مسلم است نفس و روح در اصطلاح فلسفه بر يك معنياند و از نظر قرآن در مواردي نفس و روح بر يكديگر منطقاند؛ مثلاً، در آيه “الله يَتَوَفّي الانفُس” (زمر: 42) و آيه “أخرِجُوا اَنفُسَكُم” (انعام: 93) نفس همان روح است. نفس در اين آيه چيزي است مقابل عقل. اگر آدميزادگان بخواهند با فكر و تدبير اهميّت تزكيه نفس را بيان كنند هرگز به تعبيري بهاين رسايي دست نخواهند يافت.

لذا بر عهده متولیان امر و دست اندر کاران اداره حکومت است که با بهرهگیری از تمام ابزارهای کارآمد فرهنگی، در نهادینه کردن ارزشهای متعالی اخلاقی در جامعه بکوشند؛ چرا که «الناس علی دین ملوکهم»؛ یعنی مردم راه و رسم دولتمردان خود را در پیش گرفته و براساس شیوه رفتاری آنها عمل مینمایند. يكي از عوامل مهميكه شيطان حربه خود قرار ميدهد شبهه جبر است كه در اذهان افراد به صورتهاي گوناگون مطرح ميكند؛ گاه ميگويد: انسان، ساخته شده محيط و جامعه خود است؛ خوبي و بدي انسان بستگي به محيط او دارد. الهام” در “الهمها” روشن تر ميگردد و آ، بيدار كردن غرايز و كششها و جاذبههاي فطري و طبيعي است. (البته با اين فرض كه هر امر غير اكتسابي را فطري بدانيم) اگر “الهمها” را بهاين معنا بگيريم، چنين حاصل ميشود كه در نهاد انسان، جاذبههايي فطري وجود دارد كه او را به جهت خاصي سوق ميدهد. اين معني را درباره منكران معاد در قرآن ميتوان يافت. منكر معاد علم به معاد دارد، علم به قدرت خدا هم دارد، پس علت انكار او چيست. قرآن ميگويد: “يريد الانسان ليفجر امامه” (قيامت: 5) انسان ميخواهد آزاد باشد. آن چه باعث انكار اوست اين است كه ميخواهد جلويش باز باشد، حد و مرز نشناسد و هر چه دلش ميخواهد انجام دهد و، به تعبير معمولي، بي بند و بار باشد. اين ميل به آزادي و بي بند و باري باعث انكار او نسبت به مباني دين ميشود، چون اگر كسي قيامت را قبول داشته باشد، طبعا” خود را محدود و مقيد ميبيند و نميتواند بي بند و بار باشد.

«تسويه» در مقاميبه كار ميرود كه موضوع تسويه چون ساختمان دو مرحله را طي كند: مرحله سفت كاري و محله نازك كاري. از اين ديدگاه، افعال طبيعي ظاهري و باطني، همه و همه منسوب به خدا است: “يضل من يشاء و يهدي من يشاء” “هر كسي را بخواهد گمراه و هر كه را بخواهد هدايت ميكند” (فاطر: 8) “قل كل من عندالله” “بگو همه چيز را نزد خدا است” (نساء: 78) “اِنَّه اَضْحَكَ وَ اَبْكي” “اوست كه ميگرياند و ميخنداند” (نجم: 43) “وَ اِذا مَرِضْتُ فهو يَش فين” “هنگاميكه مريض شدم اوست كه شفا ميدهد” (شعراء: 80) حال وقتي انسان كار بدي انجام داد، طبعاً اين عمل تبعاتي دارد؛ خواه تبعات دنيوي، مثل اينكه سلامتي انسان را از بين ببرد، يا آخرتي، از قبيل عذابهاي اخروي، از ديد توحيدي بايد گفت هر چند اين آثار مربوط به اعمال خود ماست، لكن اين خداست كه ما را به كيفر بدمان عقوبت ميكند.

به هر حال، نفس در آيه “وَ نفسٍ و ما سّوّيها” (شمس: 7) غير از روح در ” نَفَختُ فيه مِن روحي” (حجر: 29) است. اگر انسان مواظبت كند و آن را از خطر محفوظ دارد، اين را “وقايه” گويند و اين بدان معناست كه علاوه بر فطرت دروني كه عامل اصلي براي بقاي سلامت است، از خارج هم عاملي ميآيد و آن وقايت ميكند نكته لطيفي كه در آيه هست اين است كه به جاي اين كه بگويد خداوند خير و شر اخلاقي را به انسان الهام كرد، فرمود فجور و تقوي را الهام كرد؛ يعني الهام كرد كه آن چه را كه موجب دريدگي و عيب و نفس ميشود و آن چه را كه حافظ نفس از خطرات است.

«تربیت اخلاقی» تحقق عینی همه آموزههایی است که دانش «اخلاق» بدان فرامیخواند. علم ودانش ،نور الهی است که دانش آموز باید آن را برای خاطر خدا و بندگی بهتر و خدمت بیشتر به خلق خدا فراگیرد . واژه تربیت گاهی بر دانش تربیت و گاهی بر فرایند عینی و عملیات خارجی تربیت اطلاق میگردد. هرچه از جزئیات حقیقی فاصله بگیریم به سمت علم تربیت پیش می رویم و هرچه به جزئیات نزدیک شویم به حوزه فن تربیت نزدیک شده ایم. در واقع با ورود به حوزه مسئولیت اجتماعی، یک چارچوب اخلاقی به آن اضافه می شود. حتی رابطه با خدا نیز در پرتو این امر اصلاح میگردد.

دسته ای از مباحث اخلاقی که در کتب اخلاقی موجود در شمار فضایل اخلاقی شمرده شده اند مثل توبه محاسبه موعظه استغفار امر به معروف و نهی از منکر تغافل تکریم عبرت اراده و.. به تعبیر دیگر یک بار سخن از اخلاق توصیفی می کنیم یک بار اخلاق حق را می خواهیم کشف کنیم اخلاق حق اخلاقی برآمده از تمایلات فطری انسان است که در آن اراده انسانی بر اراده ربوبی هماهنگ است. دست پر قدرت آفرینش، گوهر گرانبها و صادقی را در درون آدمی تعبیه کرده که از آن به « وجدان » تعبیر میشود. قرآن مجید که فصل الخطاب نظریه های معقول الهی و انسانی است تحکیم بنیادهای اخلاقی فرد و جامعه را بخشی از وظایف سیاستمداران واقعی دانسته و می فرماید :همان کسانی که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم ، نماز را برپا دارند و زکات بدهند و به خوبی فرمان دهند و از زشتی ها باز دارند که فرجام کارها از آن خداست .

آن حضرت به تمامى مردم مهربان بود و در همه شرايط با لشكريان و مردم خود مدارا می كرد ، راستگويى امين ، وفادار به عهد و پيمان خود بود ، هنگام غضب خشم خود را فرو می برد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشيده و می گذشت . با اين بيان رستگاري از آن كسي است كه خودش را تزكيه كند و نوميدي از آن كسي است كه خود را آلوده سازد.

زن خوب را با طلا و نقره نمی توان سنجید که او از طلا و نقره بهتر است ،و زن بد را نمی توان با خاک سنجید ،که خاک از او بهتر است . چند شبه جبر از ديدگاههاي مختلف فلسفي، كلامي، جامعه شناسي و روانشناسي به صورت علميمطرح و در جاي خود به تفصيل نقد و ارزيابي شده است. گاه نيز صورت قويتري مييابد و در قالب مسئلهاي فلسفي جلوه كرده قاعدهاي را دستاويز ميسازد كه موضوع و محمولش درست و روشن نيست و نتايجي ناروا بر آن مترتب ميكند.

اصطلاح قرآن اعم از اصطلاح فلسفه است؛ در قرآن گاهي نفس بر همان معناي فلسفي منطبق است، چنان كه ذكر شد، و گاهي معناي ديگري منظور است؛ مثلاً، در آيه “اِنَّ النَّفسُ لَأَمّارَه بِالسَوءِ” (يوسف: 53) نفس به معناي روح نيست، بلكه حثيت خاصي از روح در آن مراد است والا روح گرايش به خير هم دارد، چنين نيست، كه روح، فقط گرايش به بدي داشته باشد. عاملي اصلي كه مفيد وجود است و به اصطلاح فلسفي “فاعل ما منه الوجود” ناميده ميشود ذات مقدس حق تعالي است. كسي كه ميگويد”ياقوت چقدر زيباست” معنايش اين نيست كه ما ميتوانيم خودمان را ياقوت كنيم و يا داراي ياقوت شويم.

افراد خوش اخلاق دوست ندارند که پشت سر دیگران حرف بزنند، چون خبر ها بالاخره نزد فردی که غیبتش را مرده میرسد و میدانند که این رفتارها باعث از هم پاشیدن رفاقت ها میشود. اين دو واژه، هم بار معنوي اضافي بر خوب و بد دارند، و چون واژه حُسن، اين معني را ميرساند كه طبيعت انسان آن را ميپسندد و ميل طبيعي به سوي آن است، كما اينكه “قبح” هم، علاوه بر بدي، اين معني را در بر دارد كه فطرت انساني از آن گريزان است.

اگر کسی بپذیرد که عقل حکم اخلاقی وضع میکند (نه این که کشف میکند) و علاوه بر آن عقل را نیز تاریخی ببیند، یعنی بگوید عقل یعنی عقلا و ما عقل ِ خود بنیادِ جهانشمول ِ فارغ از زمان و مکان نداریم بلکه عقل زمانمند و مکانمند است، راه برای اخلاق ِ قرادادی ِ نسبی باز میشود. همچنين درباره منافقين آمده است: “فاعقبهم نفاقا” في قلوبهم الي يوم يلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما كانوا يكذبون” “اين عمل روح نفاق را در دلهاي آنان تا روزي كه خدا را ملاقات كنند بر قرار ساخت. بر این اساس هر احساسی را که به آن بدهیم، به سوی ما بر می گرداند.

بزرگان ما در طول تاریخ اسلام این دو مسأله را کاملاً از هم تفکیک کردهاند. اين معني را درباره شيطان هم ميبينيم كه علت كفر او همان استكبار او دانسته شده است. ، در داستان نصاراي نجران ميبينيم كه پيامبر(ص) درباره آنان فرمودند: “دليل اين كه اسلام را نپذيرفتند اين نيست كه حقانيت اسلام را در نيافتند، بلكه علاقهاي است كه به شرب خمر و گوشت خوك داشتند”. در آيه “ولتجدن اشد الناس عداوتا” للذين امنوا اليهود و الذين اشركوا و لتجدن اقربهم موده للذين امنوا الذين قالوا انانصاري ذلك بان منهم قسيسين و رهبانا و انهم لا يستكبرون” “مسلما” يهود و مشركان را دشمن ترين مردم نسبت به مومنان خواهي يافت و آنها كه ميگويند مسيحي هستيم را نزديكترين دوستان به مومنان مييابي اين به آن دليل است كه در ميان آنها افرادي دانشمند و تارك دنيا هستند و در برابر حق تكبر نميورزند”.

يكي از نكاتي كه از آيه كريمه استفاده ميشود و از اصول موضوعه علم اخلاق شمرده ميشود، اختيار انسان است در تعيين سرنوشت خود، زيرا اگر اختيار از انسان گرفته شود نه براي علم اخلاق جا باقي خواهد ماند و نه براي وعد و وعيدهاي قرآني. از تعابير جالبي كه در اين آيه به چشم ميخورد، تعبيري است كه با آن “احساس مسئوليت” در فرد زنده ميشود. به علاوه، در مقام زنده كردن احساس مسئوليت در فرد نيز هست.

دیدگاهتان را بنویسید