اخلاق در قرآن با چه مبانی و اصولی مطرح میشود

مسأله ایمان نیز چنین جایگاهی در اعمال انسان دارد. خداوند دعاى او را اجابت کرد و اخلاق نیک را در او به مرحله کمال رسانید. خداوند پیامبرش محمّد (ص) را تربیت کرد و چه نیکو بود تربیت او. آفرینش و اخلاق مرا نیکو گردان و از روشهاى زشت دورم کن». مثلاً عملی نزد شخصی مثل زید زشت است، ولی همان عمل نزد شخص دیگری، مثل عمرو و بکر نیکو است.

سخن نیکو و رعایت ادب در گفتار، توصیه قرآن مجید به مؤمنان. در این زمینه صاحب تفسیر نمونه معتقد است که این آیه بیشتر در صدد تبیین شرایط رهبر دینی و یا مبلغان دینی است و از امام صادق (ع) چنین نقل شده که در قرآن مجید، آیه اى جامعتر در مسائل اخلاقى از آیه فوق نیست. بعضى از دانشمندان در تفسیر این حدیث، چنین گفته اند، که اصول فضائل اخلاقى بر طبق اصول قواى انسانى که” عقل” و” غضب” و” شهوت” است در سه قسمت خلاصه مىشود. توجه به این نکته نیز لازم است که مخاطب در آیه گرچه شخص پیامبر (ص) است ولى همه امت و تمامى رهبران و مبلغان را شامل مىشود.

توجه و عدم توجه به این اصل دو فضای کاملاً متفاوت را در زندگی انسان و جامعه ایجاد میکند. گرچه پاره ای از مباحث تربیتی با توجه به غایت اخلاقی متفاوت خواهد شد. کسی که با ایمان به خدا زندگی میکند با کسی که با ایمان به طاغوت زندگی میکند دو فعل متفاوت را میسازند هر چند که در بعضی موارد ظاهر فعل هر دو یکی باشد. هر دو در ظاهر میجنگند اما یکی بر اساس ایمانی که به خدا دارد، در راه خدا میجنگد و دیگری در راه طاغوت. برای مثال انفاق و کمک مالی به نیازمندان یک عمل اخلاقی-اجتماعی است و بعضی این طور فکر میکنند که تفاوتی ندارد انسان با چه نیتی کمک کند، چرا که در هر صورت به انسانی خیر رسیده و همین برای اخلاقی بودن آن کفایت میکند.

خدا به پیامبر خود دستور داد که درباره آنچه مردم را بدان فرمان مى دهد و یا از آن نهى مى کند بر آنها سخت نگیرد و زکات اموالشان را از مقدارى که افزون بر نیاز آنهاست بگیرد و این یک اصل از اصول شریعت است: «و برایتان در دین هیچ تنگنایى پدید نیاورد». اعمال اخلاقی انسان نیز خارج از این قائده نیست، عملی ارزشی خواهد بود که برای خدا باشد و بر محور او شکل بگیرد. نتیجه: کسی که بر محور طاغوت زندگی خود را شکل میدهد اعمال او ارزشی نخواهند داشت، هرچند که مردم به خاطر ظاهر زیبای کارهایش به او آفرین گویند.

یعنی هیچ اثری از اعمال هیچ کدام بر روی زمین نه ظاهر میشود و نه باقی میماند؛ یعنی ما فقط به خودِ عمل این دو دسته نظر داریم و نه آثار آن. در ظاهر هر دو میجنگند و هر دو خون میریزند و اگر فقط به ظاهر اعمال آنها نگاه کنیم هیچ تفاوتی را پیدا نمیکنیم. ما فقط به گُلِ روی خدا به شما غذا دادیم و در عوض آن از شما نه پاداشی میخواهیم و نه حتی تشکری. یا در جایی دیگر از قران، به این آیه می رسیم: وَلا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ. ما در این مقاله سعی داریم به این پرسش پاسخی کوتاه دهیم و بعد از آن نظام اخلاقی در قرآن را توضیح دهیم.

قرآن مجید این اقدام خیر خواهانه را برخاسته از ایمان دانسته می فرماید : به بندگان که ایمان آورده اند بگو : نماز را برپای دارند و از آنچه روزی داده ایم ، پنهان و آشکار ، انفاق کنند پیش از آن که روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی . پیش فرض پذیرش این نوع از اخلاق ، باور به خدا و آخرت است و طرح آن برای کسانی که اعتقادی به خدا و جهان آخرت ندارند ، بی معناست.

همچنین افرادی که به آخرت ایمان دارند و زندگی خودشان را برای آخرت سامان میدهند از نظر روحی توان بیشتری برای انجام دادن کارهای اخلاقی دارند. اگر من به آخرت ایمان نداشته باشم، چه دلیلی دارد که از خطای کسی که به من ظلم کرده گذشت کنم؟ اگر او از صرف همین توان اندک دریغ ورزد ملکه خود را معطل و بیفایده واگذاشتهاست و اگر در نوشتن تابلوها بیدقتی و کم حوصلگی نماید بعید نیست که در گذر زمان و با تکرار عمل، بیدقتی و شتابزدگی در وجود او به صورت عادت در آید. و از نظر ساختاری و فطری برای پویش هر دو راه مهیا شده است، هم می تواند راه شکر و سعادت را در پیش گیرد و هم راه کفر و شقاوت، در وی به اندازة استعداد پارسایی، استعداد ناپارسایی هم وجود دارد.

در آیه243 سوره بقره میفرماید: «ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لایشکرون; خداوند نسبتبه بندگان خود احسان میکند ولی اکثر مردم شکر او را به جا نمیآورند! ازجمله آیاتى که خداوند با آن، پیامبر خود را تربیت کرد همین آیه است که سه اصل را در شریعت و اخلاق دربر دارد:پیامبر (ص) در دعاى خود مى گفت: «خدایا! ازجمله آیاتى که خداوند با آن، پیامبر خود را تربیت کرد همین آیه است که سه اصل را در شریعت و اخلاق دربر دارد. هنگامى که بازگشت، گفت: خداوند ترا امر مى کند که کسى بتو ظلم کند، از مردم نادان، بعد از آن که بر آنها اتمام حجت کردى و از هدایت آنها مأیوس شدى، اعراض کن تا از قدر و منزلت تو کاسته نشود، زیرا گفتگو کردن با آدم سفیه و نادان موجب حقارت انسان مى شود.

فرض کنید خداوند کاری میکرد که همه نیتها آشکار میشد، مردم میدیدند که شخصی به خاطر تعریف و تمجید مردم به دیگران خیر میرساند، آیا هیچ کسی را مییابید که چنین عملی را تحسین کند؟ 2 ـ چگونه می توانیم بگوییم کاری درست است؟ بلکه علاوه بر آن اعتقاد بر این است که ساخت سیاسی لیبرال حافظ حقوق انسانها است، و رعایت حقوق انسانها به ذات خود محترم و ارزشمند است، و البته مهمترین مصداق این حقوق هم “حقّ انتخاب آزاد” یا به تعبیر دقیقتر “حقّ ناحقّ بودن” است. قرآن ارزشمند است به این دلیل که کلام خداست. در این صورت دیگر اخلاق در قرآن چه معنایی خواهد داشت؟

طاغوت بپرهیزید. پس خدا گروهی از آنان را هدایت کرد و گروهی دیگر به گمراهی مبتلا شدند. بلکه هر خانواده ای برای خویش یک نظام ارزشی تشکیل می دهد که گاه با نظام ارزشی جامعه نمی سازد و کودک را به تعارض با جامعه می اندازد؛ کودک از یک طرف از نظام طبیعی خود دور شده و از سوی دیگر به یک نظام متعارض محیطی دعوت شده است. جواب دادند یا امیر المؤمنین، یک پیرمرد نصرانی است.

در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان یافته در کنار سایر رشته ها مطرح نبوده و کتاب یا رساله ای با این عنوان در میان گذشتگان تدوین نیافته است؛ ولی این هرگز به این معنا نیست که مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لای مباحث فلسفی و کلامی یا در میان سایر علوم اسلامی مطرح نشده باشد؛ بلکه بر عکس بسیاری از مهم ترین مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در کتابهای گوناگون فلسفی، کلامی، اعتقادی و اصولی مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتی» یا «علم النفس» که در کتابهای فلسفی درباره عقل علمی و نظری به طور عمیق و پردامنه، بحث شده یا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضایای اخلاقی که درعلم کلام و اصول طرح شده است.

و گروهی از محققان نیز اخلاقیات (حُسن و قُبح) را مستقل از اراده تشریعی خدا دانسته و خوبی و بدی کارها را ذاتی آنها به حساب میآورند و معتقدند که عقل قادر است بسیاری از آنها را مستقل از دین کشف نماید. 1. کسانی که اسلام را دین خشونت نشان میدهند به حق، از اسلام بهرهای نبردهاند و آن را نشناختهاند، یا این که نسبت به آن مغرضند. یعنی اسلام آوردن باید بر مبنایی عقلانی و مقدم بر دین صورت پذیرد. یاری رساندن، کاری اخلاقی است چه اسلام بگوید و چه نگوید.

برای مثال کسی که تمام هم و غم او همین دنیا است چه دلیلی دارد که از سود کاری و مالی خودش به نفع پدر و مادر صرف نظر کند. آنگاه وى را به سوى تمام مردم فرستاد. آنگاه وى را به سوى تمام مردم فرستاد، تا اخلاق نیک را براى آنان نیز کامل کند. لازم است ابتدا به صورت نظری، سیمای آرمانی و چهره مطلوب یک شخصیت رشدیافته را با تمام ابعاد و نسبتها ترسیم کنیم و همه برخورداریهای او را مد نظر و غایت عمل قرار دهیم، آنگاه سوال کنیم که این منظومه ارزشها چگونه در جان یک فرد پدید میآید؟

از انبوه آیات و روایاتی که به این مهم پرداخته به یک نمونه بسنده می کنیم. با این توضیح باید به قرآن رجوع کنیم و ببینیم قرآن برای اخلاق چه اصولی را قرار میدهد. تمام آنچه در این مختصر بیان شد نشان از اهمیت علم اخلاق در قرآن است. شاید بتوان یکی از ویژگیهای مهم این درس را تبیین اصول حاکم بر اخلاق اسلامی از قرآن دانست. دلیلی وجود ندارد که برای دیدن و مهر و محبت به پدر و مادر مسافرت کند؛ عجیبتر این که در آن فرهنگ، گاهی چنین افرادی فرزندان قدرشناسی به حساب میآیند. رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ، روش هاى جديدى را در جنگ ، حكومت ، مديريت ، سياست ، اقتصاد و مسائل اجتماعى به وجود آورد .

این معیار و ملاک حتی در اعمال غیر عبادی و اموری که در جامعه و برای مردم اثر اخلاقی دارد نیز وجود دارد. با این روحیه انسان در نفس خود کاملاً آرام است و میداند که اثر کارش پیش خدا گم نخواهد شد. یعنی هم در مقام فکر و اندیشه خواستههای نفس را ارزش میدانند و هم در مقام عمل به آن پایبدند و برای حمایت از آن تبلیغ میکنند و قانون وضع میکنند. علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم ترین و با ارزش ترین مباحث علوم دینی است و در اسلام بر آن تأکید فراوان شده است.

دیدگاهتان را بنویسید