اختلاف آیتالله حائری با کربن درباره معنای فلسفه در اسلام/ هایدگر مملکت را گرفته است

چاره این شد که آمدند و از آقای دکتر حائری خواستند که شما جلوی تریبون تشریف بیاورید و به آقای فردید بگوئید که تمام کنند و تشریف بیاورند پایین. متن درسی ما هم در خدمت آقای روشن همین کتاب بود. این رویکرد بر نسبت معرفتی ما با گذشته تاکید میکند. پس اکنون بر آن هاست که این سرزمین و مسکن خود را در حکم مادر و دایه بدانند و آن را از حملات دشمن حفظ کنند و سایر مردم شهر را مانند برادر تلقّى نمایند; زیرا آنان نیز از شکم همین زمین بیرون آمده اند. بر اساس عقلانیت عملی اگر زیستن را یک کار بدانیم باید بگوییم که با ما با قصد خود به این کار مشغول نشدیم و توسط پدر و مادر به این دنیا آمدیم، از سوی دیگر اگر بخواهیم از این کار دست بکشیم باید خودکشی کنیم.

گروهی دیگر گرچه از فلسفه به عنوان یک علم پشتیبانی میکنند اما نسبت به آسیبهای آن هشدار میدهند. با توجه به فلسفه نخست و اینکه عزوبت در مسیحیت گزیده و برتر است، قابل ذکر است که راه اول نجات و رستگاری، همانا رهبانیت و عدم ارتباط با جنس مخالف ـ عزوبت و بتولت ـ است و ازدواج راه اول و گزیدهی نخست، جهت رسیدن به رستگاری و نجات نیست؛ حتی اگر در قالب روشهای شرعی و قانونی باشد.

آن زمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا مییابند و چه زحمتها، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل میشوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق میورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت میبردند، با آمدن فرزندان، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت میورزند، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهرهای را ارزانی کنند.

سئوالات فلسفی در هر یک از این شاخه ها بسیار است و هر فیلسوفی نیز جواب هایی متفاوت از دیگر فلاسفه به این سئوالات داده است. هرچند اين نكته كه فلاسفه تاكنون درباره مسائل فوق به يك توافق كلي دست نيافتهاند تا حدودي ايجاد بدبيني ميكند ولي نميتوان از آن نتيجه گرفت كه هر جا نتيجهاي قطعي و مورد قبول عام به دست نيامده، كوشش و پژوهش در آن زمينه بيهوده بوده است. اينچنين تعبيرى درست مثل اين است كه مثلًا كلمه «تن» يك وقت به معنى بدن در مقابل روح به كار برده شود و شامل همه اندام انسان از سر تا پا بوده باشد، و بعد اصطلاح ثانوى پيدا شود و اين كلمه در مورد از گردن به پايين، در مقابل «سر» به كار برده شود و آنگاه براى برخى اين توهّم پيدا شود كه سر انسان از بدن انسان جدا شده است؛ يعنى يك تغيير و تحول لفظى با يك تغيير و تحول معنوى اشتباه شود؛ و نيز مثل اين است كه كلمه «فارس» يك وقت به همه ايران اطلاق مىشده است و امروز به استانى از استانهاى جنوبى ايران اطلاق مىشود و كسى پيدا شود و گمان كند كه استان فارس از ايران جدا شده است.

اين مقدار كه اشاره شد براى نمونه بود كه بدانيم تفاوت فلسفه قديم با فلسفههاى جديد از قبيل تفاوت علوم قديمه با علوم جديده نيست. اما «فلسفه» در قديم و جديد يك نام است براى معانى مختلف و گوناگون، و به حسب هر معنى تعريف جداگانه دارد. موجود به عنوان خودش و فارغ از هر گونه قید و شرط موضوع فلسفه است. يك فلسفه خوب به جاي فلسفه بد از طريق تأثيرگذاري بر سياست ميتواند ما را حتي در اينكه ثروتمندتر بشويم نيز كمك كند. علم نميتواند جانشين فلسفه شود ولي ميتواند مسائل فلسفي را مطرح كند.

اين تغيير نام ربطى به جدا شدن علوم از فلسفه ندارد. برخى ديگر مانند كانت (Kant) قبل از هر چيز تحقيق درباره خود معرفت و قوّهاى كه منشأ اين معرفت است- يعنى عقل- را لازم شمردند و به نقد و نقّادى عقل انسان پرداختند و تحقيقات خود را «فلسفه» يا «فلسفه نقّادى» (yhposolihp lacitirC) نام نهادند. زيرا غير از هر ارزشي كه بر فلسفه بهطور فينفسه مترتب است و ما فعلاً از آن صرفنظر ميكنيم، فلسفه هميشه غيرمستقيم تأثير بسيار مهمي بر زندگي كساني كه حتي چيزي درباره آن نميدانستهاند داشته و از طريق خطابهها، ادبيات، روزنامهها و سنت شفاه به پالودن فكر اجتماع كمك نموده و بر جهانبيني افراد مؤثر واقع شده است.

کاربرد فلسفه شناخت موجودات است یعنی انسان به وسیله دانش فلسفه می تواند موجود حقیقی را از موجودات خیالی و توهمی تمیز دهد. گرچه تعبیر علوم اسلامی در موارد مختلف مفهوم خاصی را از نظر گسترش یا محدودیت تداعی می کند، ولی هدف ما از علوم اسلامی دانش های است که به نوعی با اسلام و معارف اسلامی در ارتباط است و یا در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان در ابداع یا شکوفای آن نقش مؤثری داشته اند.

یک علم در نظر گرفته شده، بهطور مطلق موضوع آن علم نیست و در واقع، قید خاصی دارد و اختلاف قیودی که برای یک موضوع لحاظ میشود، موجب پدید آمدن چند علم و اختلاف آنها میگردد؛ مثلاً «ماده» از حیث ترکیبات درونی و خواص مربوط به تجزیه و ترکیب عناصر، موضوع علم شیمی، و به لحاظ تغییرات ظاهری و خواص مترتب بر آنها، موضوع علم فیزیک قرار میگیرد. در اینجا سؤالی مطرح میشود و آن این است که اگر احکامی مشترک بین چند نوع از انواع موضوع کلی بود ولی شامل همه آنها نمیشد، چنین احکامی را باید در کدام علم مورد بررسی قرار داد؟

میباشد و سرانجام، کلیترین مبادی علوم، در فلسفه اُولی یا متافیزیک، مورد بحث و بررسی واقع میشوند. بنابراین مسائل مختلفی را که در فلسفه اسلامی تحت عنوان فلسفه و حکمت مطرح میشود، بهصورت چند علم خاص تلقی میکنیم.(2) به دیگر سخن، سلسلهای از علوم فلسفی خواهیم داشت که همه آنها در روش تعقلی شریکاند، ولی فلسفه را بهطور مطلق بر «فلسفه اُولی» اطلاق خواهیم کرد و هدف اصلی این کتاب هم تبیین مسائل آن است، ولی چون اثبات آنها متوقف بر مسائل شناخت میباشد، نخست مبحثِ شناختشناسی را مطرح میکنیم، سپس به بررسی مسائل هستیشناسی و متافیزیک میپردازیم. شاید باید همه این حرف ها را گذاشت برای دنیای آدم بزرگ ها و بی خیال همه این چیزها زندگی کرد و اگر وقتش بیاید، عاشق شد.

در حالی که پاسکال وقتی به جهان بیکران نگاه کرد و مجازات و بدبختی بشریت را درک کرد، لرزید اما دکارت از قدرت عقل بشری برای درک جهان و ترویج خوشبختی شگفت زده شد و این دیدگاه را که انسانها اساساً بدبخت و گناهکار هستند، رد کرد. بنابراین توصيهي بهداشتي اين است که انسانها همان روال زندگی هرروزی خود را ادامه دهند! این امر از اهداف اساسی ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمی، پویایی و صفای کانون خانواده میانجامد و انگیزه ادامه زندگی را در انسان تقویت میکند. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

اين امر تا اندازهای به اين دليل است كه هر جا معرفت مقبول، آن مسأله تعلق به حوزه علوم داشته است و نه به فلسفه. پرسشي كه بسياري از مردم هنگام برخورد با مسأله (يعني فلسفه) ميپرسند اين است كه فايده فلسفه چيست؟ بدينگونه قلمرو فلسفه با پيشرفت معرفتهاي علمي رو به محدود شدن گذاشته است. درمیآید. در کیفیت انشعاب علوم، اشاره شد که قسمتی از انشعابات بهوسیله محدود کردن دایره موضوع و با افزودن قیودی به عنوان موضوع مادر، حاصل میشود.

اشاره به شورش تایپینگ مستلزم پیوند تعداد زیادی واقعه تاریخی است. البته اين فلسفه نيز با آنچه نزد قدما به نام «فلسفه» خوانده مىشد جز اشتراك در لفظ وجه مشترك ديگرى ندارد، همچنانكه با فلسفه تحققى اگوست كنت و فلسفه تركيبى اسپنسر نيز وجه اشتراكى جز لفظ ندارد. موقعیت این مسائل نسبت به سایر مسائل علوم نظری، همان موقعیت «سماع طبیعی» نسبت به علوم طبیعی است و همانگونه که موضوع آن «جسم مطلق» قرار داده شده، موضوع مابعدالطبیعه را هم «موجود مطلق» یا «موجود بما هو موجود» قرار دادهاند تا تنها مسائلی را که اختصاص به موضوعات علوم خاص ندارد، در پیرامون آن مطرح نمایند، هرچند همه این مسائل، شامل همه موجودات نشود.

دیدگاهتان را بنویسید